شهيد مطهري:
اگر در صدر اسلام در جواب کسی که میآمد و میگفت من خدا را قبول ندارم، میگفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت. اسلام به این دلیل باقی مانده که با شجاعت و با صراحت با افکار مختلف مواجه شده است.
فكر آزاد است، فريبكارى ممنوع
مطلبى راجع به حكومت اسلامى آينده عرض مىكنم. همين طور كه مىدانيد- و رهبر و پيشواى ما مكرر و صريح اين مطلب را بيان كردهاند ـ در حكومت اسلامى احزاب آزادند. هر حزبى اگر عقيده غير اسلامى هم دارد در ابراز عقيده خودش آزاد است، فكرش آزاد است، هر چه دلش مىخواهد بگويد. ما فقط اجازه توطئهگرى و فريبكارى نمىدهيم. در حدى كه فكر و عقيده خودشان را صريحا مىگويند و با منطق ما در حال جنگ هستند ما آنها را مىپذيريم اما اگر بخواهند در زير لواى اسلام يا مظاهر اسلام افكار و عقايد خودشان را بگويند ما حق داريم از اسلام خودمان دفاع كنيم كه اسلام اين را نمىگويد، به نام اسلام اين كار را نكن، به نام خودت بكن.
آزادى بحث در تاريخ اسلام
شما در كجاى تاريخ عالم ديدهايد كه در حكومتى كه لااقل به ظاهر خيلى قسمتهايش مذهبى بوده و همه مردمش احساسات مذهبى دارند، به غير مذهبىها آن اندازه آزادى بدهند كه بيايند در مدينه در مسجد پيغمبر و در مكه در مسجدالحرام بنشينند و آزادانه اصول دين را انكار كنند؛ فردى برود در مسجد مدينه بنشيند و خدا را انكار كند، درباره خدا بحث كند و بگويد من خدا را قبول ندارم؛ ديگرى بيايد در مسجدالحرام بنشيند و حج را مسخره كند، بگويد من اين عمل را قبول ندارم، من خدا را قبول ندارم، پيغمبر را قبول ندارم. ولى در تاريخ اسلام، ما اينها را مىبينيم و به دليل همين آزاديها بود كه اسلام توانست باقى بماند.
اگر در صدر اسلام تا كسى مىآمد در مدينه مىگفت من خدا را قبول ندارم، مىگفتند بزنيد، بكشيد، امروز اسلامى وجود نداشت. اسلام به اين دليل باقى مانده كه با شجاعت و صراحت با افكار مختلف مواجه شده.
مفضّل يكى از اصحاب امام صادق آمده در مسجد پيغمبر دو ركعت نماز بخواند و حال عبادت و حال نماز پيدا كرده. يك وقت مىبيند يكى از مادّيين آمد كنارش نشست. او مىدانست كه اين اهل نماز و عبادت نيست و به نماز اعتقاد ندارد. بعد رفيقش آمد نشست و بعد يك رفيق ديگر. آنگاه شروع كردند با هم صحبت كردن و بلند حرف مىزدند كه او در نماز حرفهايشان را مىشنيد.
يكى مىگويد اين حرفها چيست، خدا يعنى چه، مگر جز طبيعت چيز ديگرى وجود دارد؟! طبيعت است و دست طبيعت، چيز ديگرى نيست. بعد صحبت پيغمبر را مطرح مىكنند: مرد نابغهاى بود و مىخواست در جامعه خودش تحولى ايجاد كند، فكر كرد بهترين راه تحول اين است كه از راه مذهب وارد شود. مردِ خارقالعاده و نابغهاى بوده، خودش هم اعتقاد به خدا و به قيامت نداشت ولى بهترين راه را انتخاب كرده بود براى اين كه در جامعهاش تغيير ايجاد كند.
مفضّل كه نماز مىخواند آتش گرفت. بعد كه نمازش تمام شد شروع كرد به پرخاش كردن. آنها گفتند تو اول بگو از چه گروهى هستى؟ از اتباع چه كسى هستى؟ تا رسيدند به اينجا كه گفتند آيا تو از اتباع امام جعفر صادق هستى؟ بله! اگر از اتباع او هستى ما در حضور او اين حرفها را مىگوييم، ده درجه بالاتر هم مىگوييم، يك ذره هم عصبانى نمىشود. حرفهايمان را مىزنيم تا دلمان خالى مىشود. او هم آنچنان گوش مىكند كه اول فكر مىكنيم به حرفهاى ما معتقد شده.
وقتى كه حرفهايمان تمام شد آنها را يكى يكى رد مىكند و بيرون مىآييم.
ضبط افكار مادّيين در كتب علماى مذهبى
اين گونه بوده كه اسلام توانسته باقى بماند. اگر امام جعفر صادق غير از اين مىكرد امروز اثرى از اسلام نبود. حرفهاى مادّيين را چه كسى منعكس كرده و نگه داشته؟
خود مادّيين؟ نه! برويد بگرديد، ببينيد افكار مادّيين را فقط علماى مذهبى نگه داشتهاند، يعنى مادّيين روزى افكار خود را عرضه داشتهاند، مذهبيها كه با اينها مباحثه مىكردند افكار اينها را در كتابها ضبط كردهاند. اگر خود مادّيين هم كتابهايى نوشتهاند كتابهايشان از بين رفته چون كسى نبوده كه كتابهاى آنها را حفظ كند ولى به دليل اين كه حرفهايشان را با اهل مذهب گفتهاند، در كتابهاى مذهبيها باقى مانده است.
كتابهاى احتجاجات مثلا احتجاجات طبرسى را ببينيد. در ميان كتابهاى قديمى چه كتابى به اندازه احتجاجات طبرسى افكار مادّيين آن زمانها را ضبط كرده؟ در «احتجاجات» كتاب بحار- كه در واقع يك مجموعه از كتابهاى مختلف است- ببينيد چقدر افكار اينها را منعكس كرده! عيون اخبار الرضا را ببينيد.
مأمون مردى بود كه خودش عالم بود و به مباحثات دينى و مذهبى عشق مىورزيد و گروههاى مختلف از مادّيين، مسيحيها، يهوديها، صابئيها (ستاره پرستها) كه در آن زمانها بودند، مجوسيها و زردشتيها و مسلمانها (شيعه و سنى) را در يك تالار بزرگ جمع مىكرد و بعد مىگفت اين جا هر كسى آزاد است عقيده خودش را بيان كند.
در كتابها ببينيد اينها چگونه آزادانه عقايد خودشان را گفتهاند. حتى تعبيرات اهانتآميز به پيغمبر و اسلام دارند و حضرت رضا خودشان در آنجا شركت مىكردند.
در مجلسى كه حضرت رضا شركت كردهاند ببينيد يهودى به حضرت رضا چه مىگويد؟! مسيحى چه مىگويد؟! زردشتى چه مىگويد؟! و مادى مسلك چه مىگويد؟! حرفهايشان را مىگفتند و ضبط شده. و اين طور بوده كه اسلام باقى مانده. در آينده هم اسلام فقط و فقط با مواجهه صريح و شجاعانه با عقايد و افكار مختلف و متناقض با اسلام مىتواند به حيات خودش ادامه بدهد.
من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار مىدهم كه يك وقت خيال نكنند كه حفظ و نگهدارى اسلام [با سلب آزادى بيان تحقق مىيابد.] برخى جوانان خيال نكنند كه راه حفظ معتقَدات اسلامى و جهانبينى اسلامى اين است كه نگذاريم ديگران حرفهايشان را بزنند. نه، بگذاريد بزنند؛ نگذاريد خيانت كنند. اگر ديديد يك فرد ماركسيست مثلا آمد گفت «به نام امام خمينى»، مانع شويد، به او بگوييد: تو بگو به نام لنين، به نام استالين، به نام ماركس، انگلس؛ دروغ نگو.
اگر مىگويى «مبارزه» بايد براى من روشن كنى تو با چه مىخواهى مبارزه كنى؟ اگر مىگويى «آزادى» براى من روشن كن آزادى از چه؟ تو چه را فرض كردهاى كه از او بايد آزاد شد؟ اينها را براى من روشن كن. هدفت را بگو، راهت را هم بگو تا من ببينم راه من و هدف من با تو يكى است يا دو تا.
پس چنين تصور نشود كه با جلوگيرى از ابراز افكار و عقايد مىشود از اسلام پاسدارى كرد. از اسلام فقط با يك نيرو مىشود پاسدارى كرد و آن منطق و آزادى دادن و مواجهه صريح و رُك و روشن با افكار مخالف است.
منبع: مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، ج24، صص 128-131
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
|
۱۶:۴۳ - ۱۳۹۰/۱۲/۰۵