کد خبر: ۳۰۳۵
تاریخ انتشار: ۱۶ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۴:۰۰
مصاحبه با مریم اردبیلی (عروس آیت‌الله حائری)

اشاره

آنچه در ادامه می آید بخشی از گفتگوی اختصاصی خُلُق با دکتر مریم اردبیلی (عروس اول آیت‌‌الله حائری شیرازی) است. این مصاحبه ابعاد بیشتری از شخصیت آیت‌‌الله حائری شیرازی را آشکار کرده است.

خلق: لطفا در ابتدا خودتان را برای خوانندگان ما معرفی کنید؟

بنده، مریم اردبیلی، همسر آقاشجاع‌‌الدین حائری، فرزند سوم آیت‌الله حائری هستم که از سال 71 به عنوان عروس اول، افتخار داشتم که عضوی از این خانواده باشم.

خلق: بیشتر می‌خواهیم روحیات و حالات معنوی حاج‌آقا را از نگاه شما به‌عنوان یکی از نزدیکان ایشان بشنویم.

ما قبل از ازدواج، حاج‌آقا را دورادور می‌شناختیم. این آشنایی به‌خاطر حضور در جلسه‌های سخنرانی، نمازجمعه‌ها یا برنامه‌هایی که پیش می‌آمد، بود؛ مثلاً یک بار خانم‌های مسلمان خارجی آمده بودند که هماهنگی شد و آن‌ها را خدمت حاج‌آقا بردیم. من خیلی جذب صحبت‌های ایشان بودم. نوبودن و تکراری‌نبودن و رویکرد جدید ایشان بنده را جذب می‌کرد. ولی طبق قاعده، برخوردها خیلی رسمی بود. بعد بحث ازدواج ما مطرح شد. بنده دانشجوی ترم یک پزشکی بودم و پسر ایشان روحانی بودند. حاج‌آقا در جلسه‌ خواستگاری از تکلیف ما برای زمینه‌سازی ظهور، صحبت می‌کردند. وقتی که من به‌عنوان مَحرم، درون حریم خانواده شدم، جلوه‌های جدیدی را از وجود ایشان پیدا ‌کردم.

ایشان دریایی از محبت بود و روش ایشان محبت بی‌دریغ به آدم‌های پیرامون خود بود و هر غریبه‌ای را هم که می‌خواست با ایشان ارتباط بگیرد، در این دریای محبت غرق می‌کرد. بی‌حدومرز، محبت می‌کرد چون خودش از این جهت غنی بود و می‌فرمود: اگر ظروف به ظرف الهی وصل باشند، چاهِ آبِ وجودشان تمام نمی‌شود و می‌گفت: هر کدامتان به هم وصل باشید و به آدم‌هایی وصل باشید که با خدا وصل هستند؛ همیشه چشمه درونتان می‌جوشد. یک چشمه‌ جوشان محبت در درون ایشان بود که مدام فوران می‌کرد و شاید علت اصلی اثرگذاری‌ ایشان همین بود. حاج‌آقا در همه شئون زندگی آدم‌هایی که به نوعی با ایشان ارتباط داشتند، درجه‌ای از تأثیر را گذاشته بود و تمام شب و روز و جزئی‌ترین روزمرگی‌های زندگی و کارهای ساده ما آمیخته به نکات و حکمت‌ها و محبت‌های ایشان بود. محبت ایشان به‌گونه‌ای بود که برای تک‌تک افراد انرژی می‌گذاشتند و یک بچه دوسه‌ساله هم احساس نمی‌کرد که حاج‌آقا او را بین یک جمعیت بیست‌سی‌نفره نگاه کرده است؛ بلکه احساس می‌کرد حاج‌آقا به‌عنوان یک موجود خاص با او ارتباط برقرار کرده است.

بُعد دیگر، بُعد فکری ایشان بود. ایشان برای اطرافیانش نمی‌پسندید که مرید ایشان و مقلّد افکار ایشان باشند. حاج‌آقا دوست داشت هرکسی در جای خودش تولید‌کننده‌ فکر باشد و هر موضوعی را به چالش بکشد و اگر نمی‌کشید، حاج آقا دست‌مایه‌اش را در اختیار او می‌گذاشت و به نحوی او را وارد گفت‌وگو می‌کرد و در نهایت آن فرد محتوای فکری را تولید می‌کرد؛ ولی روش فکرکردن را حاج‌آقا به او یاد می‌داد.

جنبه دیگر روحی ایشان امیدواری همیشگی در تمام لحظه‌های زندگی بود. ایشان از هیچ‌کس ناامید نمی‌شد. حتی از هدایت یک معاند و منکر خدا و یک آدم خارجی و یک دشمن که زیاد هم به ایشان تهمت‌های جدّی زده و فحش داده بود و آدم‌های مسئله‌دار، ناامید نمی‌شد؛ بلکه برای آدم‌هایی که در خط فکری ما محسوب نمی‌شدند، انرژی دوچندانی می‌گذاشت. روحیه ایشان به گونه‌ای بود که اگر یک آدم غریبه هم از آنجا رد می‌شد، سعی می‌کرد یک طوری او را جذب کند و با او یک بحث فکری ترتیب دهد. با این امید و انرژی به طرف افراد می‌رفت و اگر چند دفعه اعتنا نمی‌کرد و به بحث دل نمی‌داد ایشان از یک ترفند و رویکرد دیگر وارد می‌شد!

در جریان‌ها هم ایشان امیدش را از دست نمی‌داد. در اتفاق‌های سیاسی‌اجتماعی لحظه‌هایی پیش می‌آمد که همه ما ناامید می‌شدیم و شکست و یأس را احساس می‌کردیم؛ ولی ایشان پرانرژی‌تر از همیشه ظاهر می‌شدند و همه را به‌سمت ظهور، امید می‌دادند و ربط تک‌تک این حوادث را با ظهور و امید نهایی بشر به ما نشان می‌دادند و همه را دوباره از جا بلند می‌کردند.

صفت دیگر ایشان، پرهیز از مراد‌شدن و خاص‌شدن بود و درعین‌حال که خیلی از آدم‌ها از نظر دلی و فکری به ایشان وصل بودند؛ ولی ایشان خیلی ابا داشت که موضع یک انسان خاص را به خود بگیرد؛ یعنی مراد‌بودن را اصلاً نمی‌پسندید و اگر کسی می‌خواست یک فضای ارادتی نسبت به ایشان در اعماق وجود خود احساس کند، حتماً با یک شوخی یا طنز یا معما یا با ترفندی، این فضا را می‌شکستند و آن فرد دوباره همان آدمی می‌شد که پایاپایِ ایشان بحث می‌کرد و احساس می‌کرد که اجازه دارد با ایشان بحث کند و جلو برود.

ایشان خلّاق و به‌روز بود. گاهی بنده سال‌ها از نظریه‌های علوم اجتماعی ایشان در صحبت‌هایم استفاده می‌کردم؛ ولی خودشان از آن حذر می‌کردند و به سطح دیگری می‌رفتند؛ یعنی هیچ‌وقت ندیدم که در یک نظریه و نگاه و رویکرد بمانند و جالب است با وجود اینکه سن ایشان 81 سال بود، درک زیادی از مخاطب جوان و نوجوان و کودک داشتند و به همه‌ رده‌های سنّی به‌خصوص جوان و نوجوان توجه داشتند. دلیلش این بود که با دقت از محیط، بازخورد می‌گرفتند. گاهی ساعت‌ها وقت می‌گذاشتند تا مطلب‌ها و دیدگاه یک سایت را بخوانند تا بدانند نظر و ذائقه مردم نسبت به آن دیدگاه و شبهه‌های عمومی مرتبط با آن چیست. بعد برنامه ایشان به‌سمت پاسخ آن سؤال می‌رفت.

وجه دیگرشان جامعیت و وحدتِ‌ روش در تمام کارها بود. برخی معتقد بودند که حاج‌آقا حائری که استاد اخلاق هستند نباید برای یک بحث سیاسی این‌قدر آبرو و مایه بگذارند؛ ولی باید گفت که وحدتی در کل اعمال ایشان وجود داشت و نمازشبی که هر شب می‌خواندند با مربایی که درست می‌کردند با سبزی‌ای که پاک می‌کردند با بازی‌ای که با بچه سه‌ساله می‌کردند با نامه‌ای که در سطح سیاسی‌اجتماعی یک بازتاب بالایی داشت با جلسه درس اخلاقشان، همگی جلوه‌های مختلف عبادت بود؛ یعنی برای ایشان هیچ ‌فرقی نداشت. گاهی ارزش برخی کارها که از نظر ما خیلی ساده و پیش‌پاافتاده بود در نظر ایشان زیاد بود و اهتمام بیشتری می‌گذاشتند؛ یعنی گاهی اهتمامی که برای کلنجاررفتن با یک کودک و معما طرح کردن، با فکرش بازی‌کردن، نکته‌ای گفتن و بازخورد‌گرفتن و یک وسیله بازی برایش اختراع‌کردن، داشتند، از خیلی از کارهایی که برای بقیه، کارهای طرازِ اوّل علما محسوب می‌شود، بالاتر یا هم‌عرض بود. فعل عبادی برای ایشان عین سیاست بود همان‌طور‌که فعل سیاسی برای ایشان عبادت بود و بازی با یک بچه با یک منبر چندهزارنفره برای ایشان فرقی نداشت.

گاهی پیچیدگی‌های رفتاری ایشان قابل درک نبود؛ یعنی در افعال اجتماعی ایشان چند سطح برداشت می‌شد. یک سطح همان سطح ظاهری بود و اگر عمیق‌تر می‌شدیم سطح دیگری نمایان می‌شد و اگر نمی‌گفتیم ایشان هم ابراز نمی‌کرد؛ ولی اگر می‌گفتیم که منظور شما پشت‌سر این قضیه چنین است، ایشان با یک لبخند تأیید می‌کردند. گاهی هم با چند ماه فکر به سه سطح عمیق می‌رسیدیم و می‌دیدیم که لایه چهارم یا پنجم هم دارد و وقتی ایشان تأیید می‌کردند، می‌فهمیدیم که موضوع عمیق‌تر از این حرف‌ها بوده است.

حاج آقا صبر و سعه صدر عجیبی داشتند. بخشی از ابتلائاتی که برای ایشان پیش آمد مربوط به قبل از پیروزی انقلاب است؛ مانند زندان‌ها و تبعیدها و بخشی مربوط به بعد از انقلاب!؛ مانند کج‌فهمی‌ها، تنگ‌نظری‌ها،‌ مقابله‌های مستقیم دوستان، ناآگاهی افراد، تهمت‌ها و نسبت‌های ناروا و... . ولی ما که به ایشان نزدیک بودیم، می‌دیدیم چقدر این صحبت‌هایی که گفته می‌شود با رفتارهای ایشان تفاوت دارد. آن‌وقت آدم خیلی دلش می‌سوخت. ایشان واقعاً آیت صبر بود. البته ماگمان می‌کردیم که ایشان مظلوم است و دارد تحمل می‌کند و خود ایشان هرگز در غربت و مظلومیت شدید، خودش را مظلوم معرفی نکرد؛ یعنی اصلاً در جوّ اینکه من چقدر مظلوم هستم و دارم تحمل می‌کنم، نمی‌رفت. و این‌طور نبود که بگوییم چقدر صبر می‌کند و دندان به جگر می‌گذارد و این دشواری‌ها را تحمل می‌کند؛ چون بعد از سال‌ها فهمیدم ایشان صبر نمی‌کند و دندان به جگر نمی‌گذارد، بلکه ایشان این دشواری‌ها را به‌آرامی و بدون احساس زجر می‌پذیرد و دشمنی‌ها را در آغوش می‌کشد. این یک پله برتر از صبر است. آرامش و سکینه‌ بر ایشان حاکم بود و صبر، ملکه وجودی ایشان شده بود.

ایشان می‌فرمودند: هرکس به من دشمنی می‌کند در بهترین حالِ خوشم برای سعادتش دعا می‌کنم و دلم بسیار خنک می‌شود و می‌گفتند: من هرچه دارم از این دشمنی‌ها دارم!‌ اگر خدا به من روزی داده و حکمتی می‌فهمم همه‌ این‌ها برای این است که این دشمنی‌ها را در آغوش کشیده‌ام!

خودش را خرج آبروی نظام و امربه‌معروف می‌کرد. ایشان به سراغ معروف‌های فراموش‌شده و زیرپاله‌شده می‌رفت و آبرو و جانش را وسط می‌گذاشت تا آن را از زمین بلند کند؛ اصلاً اِبا نداشت و به‌خاطر همین در عرصه‌ سیاسی و اجتماعی، جسارت داشت. من همیشه باخودم می‌گفتم چرا همیشه در وضعیت‌های دشوارِ نظام، پای حاج‌آقا را وسط می‌کشند؟ بعد فهمیدم ایشان است که هرجا پای آبروی نظام است، خودش را وسط می‌آورد!

عمل ایشان بر حرفش بسیار سبقت داشت؛ یعنی اگر کلامی درباره اکرام زنان یا همسر یا فرزندان بیان می‌کرد، خودش چند برابر انجام می‌داد و برای همین بر جان‌ها می‌نشست. تأثیر حرف ایشان از شدت عمل‌گرایی ایشان بود؛ حتی ایشان در عرصه‌هایی مثل کشاورزی، اقتصادی و بحث‌های دیگر می‌گفت: «من خودم می‌روم این کار را می‌کنم تا دردش را به تنم بکشم و بگویم این کار، این دشواری‌ها را دارد» بعد درباره آن صحبت می‌کرد.

یکی از جلوه‌های ایشان این بود که حکمت را از دل همه‌چیز در می‌آوردند و به معنای واقعی کلمه ایشان، حکیم بود ایشان همان‌طورکه از قرآن و روایت، حکمت استخراج می‌کرد از یک اتفاق ساده هم حکمت استخراج می‌کرد؛ از خیابانی که این‌طرف کشیده شده، از قندانی که از دست بچه زمین افتاده و... . ایشان از دل موضوعات ساده، حکمت بیرون می‌کشید و سنت حاکم بر عالم خلقت را به ما نشان می‌داد. من قائل هستم که نباید اسم آن را «تمثیلات» بگذاریم؛ چون این فرو‌کاستن «حکمت» ایشان به «تمثیلات» است. جالب این بود که وقتی می‌خواست حکمت‌ها را بیان کند منیّت نداشت و آن تمثیلات را به دیگران نسبت می‌داد و از زبان آن‌ها بیان می‌کرد.

بحث دیگر، نشاط ایشان بود. ایشان یک نشاط درونی همیشگی داشت و تا همین سه‌چهار ماه باقی‌مانده به فوتشان هم برنامه‌های فعالی داشتند. در ماه رمضان گذشته هم برنامه‌های متعددی هر دهه در یک شهر آن هم صبح تا بعدازظهر داشتند. من در این 25 سال آخری که پیریِ ایشان را دیده بودم، یک بار هم یادم نیست که ایشان مثلاً لَم داده باشد و بی‌حال یک‌گوشه‌ای باشد و بگوید کِسِل هستم و حوصله ندارم یا خسته هستم! من اصلاً این فضا را ندیدم.

ایشان کوه‌نوردی و پیاده‌روی می‌رفت، در خانه می‌دوید و من در دوندگی به پای ایشان نمی‌رسیدم! فعالیت‌های ایشان زیاد بود، در خانه مربا و ترشی درست می‌کرد و مدام در حال تلاش بود و 24 ساعت، خودش را تکلیف‌مند و وظیفه‌مند می‌دانست و سلامت جسمی که ما از ایشان می‌دیدیم به‌خاطر همین بود؛ چون روحش مداوم ایشان را به حرکت وامی‌داشت و به محیط پیرامونی‌اش مدام تزریق می‌کرد و نمی‌گذاشت افرادی که اطراف ایشان هستند، خمود باشند و حتماً ایشان فضا را عوض می‌کرد.

خلق: به مشکلات اشاره کردید؛ به‌صورت خاص، برخورد ایشان در مواجهه با بیماری همسر یا خودشان چگونه بود؟

بیماری همسرشان خیلی طولانی شد و شاید حدود هشت سال، همسر ایشان دچار عوارض متعدد و بیماری‌های مختلف شده بودند و چند سال هم در بستر افتاده بودند. ایشان خیلی محبتی بود و در یک سرماخوردگی ساده به خانه ما می‌آمد و برای تک‌تک ما جوشانده‌ درست می‌کرد.‌ ایشان برای تک‌تک عزیزان و فرزندان و وابستگان، این‌طور مایه می‌گذاشت. بنابراین وقتی همسر عزیزشان که در همه دشواری‌ها و شکنجه‌ها و زندان‌ها همراهشان بودند، به این وضعیت دچار شدند برای ایشان فشار روحی سنگینی بود؛ ولی ایشان خم به ابرو نمی‌آوردند و برنامه‌هایشان را اجرا می‌کردند و با نهایت تواضع، کنار ایشان می‌نشستند و ایشان را نوازش و رسیدگی می‌کردند. حاج‌آقا با همسرشان مثل یک دردانه برخورد می‌کردند و شعرهایی هم برای همسرشان در سالگرد ازدواج و تقدیر از سختی‌هایی که در زندگی ایشان کشیده بود، سروده اند. روش ایشان در ابراز محبت بی‌نظیر بود و هرکس دیده، همیشه گفته ‌است که ‌ای کاش حاج‌آقا الگوی همه مردان در همسرداری بودند.

خلق: نوع تعامل ایشان با عروس‌ها و نیز از نظر میزان نظارت بر زندگی آن‌ها چطور بود؟

ایشان با تک‌تک عروس‌ها وقت می‌گذاشتند و صحبت می‌کردند و از ما می‌خواستند دعایشان کنیم. به انواع مختلف محبت‌هایی به ما و خانواده‌هایمان می‌کردند و درمیان انبوه کارهایی که ایشان داشتند از این مسئله غافل نمی‌شدند.

به‌نحوی با تک‌تک عروس‌ها ارتباط فکری برقرار کرده بودند که هرکدام از ما احساس می‌کردیم با ایشان، خاص هستیم. ما خیلی به پدرشوهرمان از این نظر وابسته بودیم و ارتباط فوق العاده‌ای هم بین همه‌ عروس‌های خانواده ایجاد شد و به‌خاطر این‌ نقش پدرگونه؛‌ تمام ما شش عروس و دختر ایشان مثل هفت خواهر بودیم و جداً همه‌ ما بعد از فوت ایشان احساس یتیمی کردیم. ایشان پدر معنوی تک‌تک ما بودند.

خلق: تعامل ایشان با نوه‌ها چگونه بود؟

نگاه تربیتی ایشان این‌طور بود که به یک صاحب‌منصب پنجاه‌ساله و یک بچه‌ سه‌ساله به یک اندازه توجه می‌کردند. حتی به کودکان یک دلبستگی فطری داشتند. ایشان روزی به بنده فرمود: جدای از ثوابی که برای رسیدگی به این نوزاد می‌بری، او به آن عالم وصل است و تو وقتی به او نگاه می‌کنی نگاه تو از این کانال به آن عالم، وصل می‌شود. ایشان خیلی جذب کودکان می‌شدند و جدای از بحث معصومیت و فطرت پاک بچه‌ها، رفتارها و استدلال‌های آن‌ها را هم بررسی می‌کردند و نکاتی بیان کردند و شخصیت او را تشخیص می‌دادند. بعدها که آن بچه بزرگ می‌شد می‌دیدیم که پیش‌بینی حاج‌آقا در حال تحقق است. به حرکات بچه‌ها خیلی دقت می‌کردند و به تفاوت حالت‌های روحی روزانه آن‌ها پی می‌بردند که مثلاً فلان بچه، امروز دغدغه ذهنی دارد. بچه‌ها را جمع می‌کردند و بازی جدید برای آن‌ها ترتیب می‌دادند یا یک معمایی طرح می‌کردند. سؤال می‌کردند و جواب می‌گرفتند. بچه‌ها با ایشان بحث می‌کردند و ایشان خیلی با بچه‌ها ارتباط داشت. جالب است بگویم تا همین روزهای آخر عمرشان از آموختن به بچه‌ها و نکته‌گرفتن از گفتار و کردار آن‌ها لحظه‌ای باز نماندند.

خلق: نسبت به اشتباهات دیگران چه موضعی داشتند؟

در این موقعیت‌ها خودشان را مکلف می‌دانستند که اقدامی بکنند و تلاش می‌کردند که آن فرد از دید جدیدی به مسئله نگاه کند. نسبت به اشتباهات اطرافیان، حساس‌تر بودند؛ ولی سبک ایشان به شکل امر و نهی نبود و برای کرامت انسان خیلی ارزش قائل بودند با برخوردهای از بالا به پایین، به اصلاح آن فرد اقدام نمی‌کردند؛ بلکه تلاش می‌کردند توجه‌اش را به عملی که کرده جلب کنند. گاهی نامه‌ای می‌نوشتند یا بقیه را نسبت به قضاوت غلطشان درباره یک فرد متوجه می‌کردند.

ولی درباره اشتباهاتی که افراد، نسبت به ایشان می‌کردند، معمولاً برخوردی نمی‌کردند. حتی در سطح اجتماعی من بارها خودم نزد ایشان رفتم و گفتم: شما وظیفه دارید جواب بدهید! مردم نمی‌دانند تهمت می‌شنوند یا حقیقت و ایشان می‌گفتند: ما برای این کارها وقت نداریم؛ گویا باور نداری که«إنّ‌‌الله یُدافِعُ عَن الّذینَ آمَنوا»؟ اگر ما برای خدا قیام کرده باشیم خدا از ما دفاع می‌کند؛ اصلاً بنا نیست ما برای دفاع از خودمان وقت بگذاریم! و اعتقاد داشتند که برخی از امتحان‌های الهی؛ آبرویی است و می‌فرمودند: شما تکلیف خودتان را به‌درستی انجام بدهید و مراقب باشید در سطوح مختلف حقی ضایع نشود، خدا جبران می‌کند.

حاج‌آقا خیلی نیّت‌محور بودند به این معنا که معتقد بودند: بنا به قصد و انگیزه فرد، خدا با او رفتار خواهد کرد؛ مثلاً یک بار یادم هست که این سؤال برایم پیش آمده بود که این وقت زیادی که من در عرصه‌های مدیریتی و فرهنگی می‌گذارم آیا به وظیفه مادریِ من لطمه نمی‌زند؟ آن موقع من مدیر کل بانوان و خانواده‌ استان فارس بودم. ایشان گفتند: برای پول، کار می‌کنی؟ ‌گفتم خدا شاهد است نیّت من پول نبوده است. گفتند: برای شهرت، کار می‌کنی؟‌ گفتم خدا إن‌شاءالله نیّت‌های ما را آلوده به این مباحث نکند؛ ولی نیت پایه‌ام این نبوده است. گفتند: مادامی که نیتت برای این کار خالص است، خدا جای مادریِ تو را بهتر از تو درون خانه‌ات پرمی‌کند؛ ولی اگر دیدی یک لَنگیدنی ایجاد می‌شود به نیتت رجوع کن! خودشان هم به این مسئله خیلی عقیده داشتند.

خلق: در رابطه با نماز شبشان اشاره کردید. ازجایگاه معنوی ایشان بیشتر برای ما بگویید.

آن چیزی که من اطلاع دارم ایشان در مباحث عرفانی و جایگاه معنوی‌شان خیلی کتوم بودند و به‌شدت هم پرهیز داشتند که به‌عنوان سرخط سلوک و مباحث عرفانی مطرح شوند؛ گرچه مدام روی افرادی که به ایشان وصل بودند، کار می‌کردند. خیلی وقت‌ها می‌شد افرادی بدون هیچ سابقه آشنایی با ایشان با یک گره ذهنی و شبهه مهم به مجلس ایشان وارد می‌شدند و بدون طرح سؤال و صحبت، یک‌دفعه ایشان جهت بحث را تغییر می‌دادند و ابعاد آن مسئله را کامل توضیح می‌دادند و برای من باعث تعجب بود. بعداً متوجه می‌شدیم که این مهم‌ترین شبهه عقیدتی آن فردی بوده که وارد جلسه شده و ایشان به سؤال ذهنی او پاسخ می‌داده‌اند. از این مسائل زیاد بود. خیلی از حالاتی که برای ما اوج قله محسوب می‌شود برای ایشان پیش‌پاافتاده بود و می‌گفت: این درجات ابتدایی قضیه است و توضیح می‌داد که این موضوع را خیلی جدی نگیرید چون برای اولیاء‌الله از ابتدایی‌ترین کارهاست. موردها شخصی و متعدد است؛ ولی ایشان خیلی کتوم بود و از این موضوع احتراز داشت و تمایل هم نداشتند ما این حس را داشته باشیم که ایشان دارای شأن و مقام خاصی در این زمینه‌ها هستند؛ ولی گاهی مشخص بود که چیزهایی دیده‌اند که دارند این‌طور توضیح می‌دهند.

Bookmark and Share
ایمیل مستقیم: info@salmanpress.ir
برچسب ها: مریم اردبیلی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: