کد خبر: ۳۰۳۴
تاریخ انتشار: ۱۶ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۳:۵۲
مصاحبه با مرتضی آقاتهرانی

اشاره

آنچه در ادامه می‌‌آید مصاحبه اختصاصی نشریه خلق با جناب حجت‌الاسلام‌والمسلمین شیخ‌مرتضی آقاتهرانی به‌مناسبت درگذشت آیت‌الله حائری شیرازی(ره) است که خدمت خوانندگان گرامی ارائه می‌شود. این گفت‌وگو به‌علت ارتباط طولانی و نزدیک ایشان با حضرت آیت‌الله انجام شده است.

خلق: از کیفیت آشنایی‌تان با ایشان بفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم. بنده در سال 46 یا 47 برای طلبگی به قم آمدم و در مدرسه حقانی ثبت‌نام کردم. در آن‌زمان از طلبه‌ها امتحان ورودی می‌گرفتند و تقریباً یک‌دهم طلاب در آن مدرسه پذیرفته‌ می‌شدند. بنده به‌لطف خدا سومین نفر از قبول‌شده‌ها بودم.

وضعیت استادان، اسف‌بار بود؛ زیرا بیشتر آن‌ها مانند آقای جنّتی توسط رژیم شاه دستگیر شده‌ و در زندان بودند. ازجمله اساتیدی که آزاد شدند جناب آقای حائری بودند که به مدرسه حقانی آمدند و به ما درس می‌دادند. درس‌هایی که ایشان با ما داشتند یکی بحث عقاید بود و در چهارسالی که در آن مدرسه بودیم همیشه این درس برقرار بود. درس دیگری که با ایشان خواندیم کتاب «تحلیل‌المعالم» آقای مشکینی بود. بعد وارد لمعه شدیم. بعد از چهارسال که از مدرسه بسیارخوب و منضبط حقانی که در آن زمان زیرنظر شهید قدوسی، شهید بهشتی، آیت‌الله جنتی و آیت‌الله مصباح اداره می‌شد، بیرون آمدیم؛ بازهم برای ادامه درس لمعه به منزل ایشان می‌رفتم و درس را ضبط می‌کردم و نوار آن را به دوستان می‌دادم؛ چون جدایی از ایشان هم برای ما سخت بود هم برای ایشان. بنده به ایشان خیلی علاقه داشتم و خیلی هم از ایشان استفاده می‌کردم. خدا رحمتش کند زیاد به ما محبت می‌کرد من برای ایشان یک بچه خانه‌زاد شده بودم. گاهی برای ایشان از بازار میوه می‌خریدم یا بچه‌هایشان را با دوچرخه می‌بردم.

خلاصه همواره با آیت‌الله حائری شیرازی مرتبط بودیم چه زمانی که در قم بودند چه وقتی به شیراز رفتند.

خلق: آقای حائری تا چه‌ زمانی در قم بودند؟

وقتی انقلاب پیروز شد، بحث امام‌جمعه‌ها مطرح شد و بعد از شهادت آیت‌الله دستغیب، این بزرگوار به‌عنوان نماینده حضرت امام؟ق؟، به سِمت امام‌جمعه شیراز منصوب شدند و رفتند شیراز.

خلق: پس از آن چگونه با بایشان ارتباط داشتید؟

جنگ آغاز شده بود و از آن پس هر موقع می‌خواستیم به به‌سمت جبهه برویم سَری هم به شیراز می‌زدیم. یادم هست یک بار که خدمت ایشان رفتیم، مرحوم آقای حائری فرمودند: ما در شیراز بین شهیدان و مردگان تفاوت قائل می‌شویم، به این صورت که تلقین‌دهنده شهید حتماً باید یکی از علما و روحانیون باشد و این‌کار، هم برای آن آقا خوب است هم برای شهید و هم برای مردم.

بعد ایشان خاطره‌ای عجیب از تلقین یک شهید گفتند که: یک بار یکی از علمای بزرگوار در حال تلقین‌خواندن یک شهید بود. وقتی به نام مبارک حضرت ولی‌عصر ؟عج؟ می‌رسد یک‌مرتبه شهید تا کمر ازجا بلند می‌شود و دوباره برمی‌گردد. خود این آقا که بالای سر قبر بود، حالش به‌هم می‌خورد. بعد ایشان فرمودند: الآن هم حالشان خوب نیست و در خانه هستند. برخیزید بروید از خودش بپرسید. ما گفتیم به شما یقین داریم. بعد هم آن آقا این خاطره را نقل کردند و بسیاری آن را شنیدند.

خلق: به نظر شما ویژگی‌های بارز اخلاقی آیت‌الله حائری چه بود؟

حکایتی از تقوای ایشان را از زبان امام‌جمعه‌ کرمان آقای علی‌دادی نقل کنم. ایشان می‌گفت: یک بار از آقای حائری پرسیدم: شما قبل از انقلاب علیه دستگاه چیزی می‌گفتید و شما را می‌بردند و کتک می‌زدند؛ بعد هم رهایتان می‌کردند. دوباره که بدنتان به‌حال می‌آمد دوباره چیزی می‌گفتید. درحالی‌که می‌دانستید پیروز هم نمی‌شوید چون همه‌چیز دست آن‌ها بود. شما چه کار می‌توانستید بکنید؟ آقای حائری در فکر فرورفت و گفت: کاری که آدم برای خدا می‌کند این فکر‌ها را نمی‌خواهد که بعد یا قبلش چه می‌شود! خود این‌‌که آدم، تکلیف‌مدار و وظیفه‌گرا باشد، حتماً خوب می‌شود. اگر من وظیفه‌ام را درست انجام بدهم، باتقوا می‌شوم و وقتی‌که باتقوا شدم، عاقبت با متقین است: «و العاقبه للمتقین» و حتماً پیروز خواهیم شد.

صفت دیگر ایشان این بود که در راه با ایشان می‌شد خوب حرف زد و کلاً آدم پرنشاطی بودند. ما که مثلاً جوان بودیم با ایشان احساس جوانی می‌کردیم. من دردهایم را به ایشان می‌گفتم و خیلی احساس صمیمیت می‌کردم؛ چون واقعاً حکم پدر من را داشتند و مرا می‌فهمیدند و لازم نبود خیلی توضیح بدهم. یک بار گفتم من از این‌‌که قول و قرارهایم به‌هم می‌ریزد، رنج می‌برم و دلم می‌خواهد باوفا باشم؛ ولی گاهی نمی‌شود. فرمودند: کم قول بده. سخت قول بده. برای همین من الآن راحت قول نمی‌دهم.

همچنین یک حالت حریّت در ایشان بود. مثلاً در کلاس مدرسه‌ حقانی ایشان اصلاً نمی‌پذیرفت که لیست حضور و غیاب باشد و می‌گفتند: من به شرطی می‌آیم که حضور و غیاب نباشد.

ایشان حال معنوی خوبی داشتند. این اواخر به منزلشان رفتم. دیدم خوابیده‌اند. در صحبت‌های زیادی که باهم داشتیم کم‌کم به این‌جا رسیدند که خدا نکند در نظام ما ربا باشد و مسئولین نسبت به آن حساسیت نداشته باشند. ایشان می‌دانستند بنده مسئولیتی ندارم؛ ولی فرمودند: این ربا را جمع کنید.

آقای حائری زبان خارجی هم می‌دانستند و روابط عمومی ایشان هم حرف نداشت؛ نه فقط با امثال ما که با ایشان بزرگ شده بودیم؛ بلکه با دانشجویان، جوانان و بچه‌ها هم خیلی راحت ارتباط برقرار می‌کردند و زبان بچه‌ها را می‌فهمیدند. خوب است آدم ملا، باسواد و خودساخته باشد و بتواند افراد را زیر بال‌وپر خود بگیرد. آقای حائری مربّی بودند و اگر جایی ایرادی می‌دیدند به ما می‌گفتند.


خلق: از جهت سیروسلوک، ایشان را چطور دیدید؟

من کسی نیستم که بخواهم سطح ایشان را معین کنم؛ ولی بسیاری از چیزهایی که آقای حائری می‌گفتند، خودشان عمل کرده بودند و مشخص بود که راه‌رفته‌اند؛ یعنی مثل ما نبودند؛ ما بلد هستیم و خوانده‌ایم؛ و این با کسی که راه را طی کرده و محبت خدا را چشیده است، فرق می‌کند. در حاج‌ آقا آدم این را احساس می‌کرد من حتی بعضی از آیاتی که ایشان در مدرسه تلاوت می‌کردند با وجود گذشت حدود 45 سال همیشه در ذهنم هست.

خلق: ایشان در مباحث سیاسی ورود پیدا می‌کردند و گاهی با برخی از افراد اختلاف داشتند. نوع برخورد ‌ایشان چگونه بود؟

آقای حائری غیر از این‌‌که مرد سیاست بود متخلق به اخلاق هم بود و آدم‌های متخلق، خیلی مراعات می‌کنند. ایشان بسیار نقدپذیر بود و مایل نبود نظرش را به دیگران تحمیل کند و اگر در مسئله‌ای نظری می‌داد دوست داشت طرف مقابل هم نظرش را بگوید. در برخی موارد اگر با ایشان صحبت می‌شد و ایشان تشخیص می‌داد که حق با طرف مقابل است نظر خود را تغییر می‌داد که نمونه آن را در انتخابات به‌خاطر دارم که خود بنده و دیگر دوستان با ایشان گفت‌وگو کردیم. حتی در کلاس هم همین طور بودند و اهل بحث و مباحثه بودند. این‌گونه‌بودن تواضع خاصی می‌خواهد حقیقت‌گرایی و حقیقت‌مداری می‌خواهد. بله ممکن است آن‌که "من" گفتم اشتباه باشد و این‌طور نیست که چون "من" گفتم، حتماً درست است.

این نمونه‌ای از شاگردپروری هم هست که یاد می‌دهد اگر اشتباه کردی پافشاری نکن؛ بلکه بگو من اشتباه کردم. انسان با این افراد، احساس صمیمیت می‌کند چون حق برای آن‌ها مهم است. ایشان در همه زمینه‌ها همین طور بودند؛ در مباحث عرفانی، فلسفی و... دیدگاه‌هایی داشتند؛ ولی بحث‌کردن با ایشان ممکن بود و اگر در آن مسئله نظر آیت‌الله مصباح متفاوت بود، آقای حائری برای دیدگاه‌ ایشان خیلی احترام قائل بودند. ان‌شاءالله با ائمه؟عهم؟ محشور باشند و در جلسه آخر هم سفارش به اهل‌‌بیت؟عهم؟ می‌کردند که هرچه داریم از اهل‌‌بیت؟عهم؟ داریم. حاج‌آقا راهنمای خوبی بودند. رحمت خدا بر ایشان باد.

خلق: در عبادات، بیشتر ایشان را مشغول به چه‌چیزی می‌دیدید؟

ظاهر ایشان خیلی نشان نمی‌داد؛ یعنی من یاد ندارم ایشان را تسبیح‌به‌دست ببینم یا مثلاً احساس کنم که الآن مشغول ذکرگفتن هستند. نسبت به این چیزها خیلی کتمان داشتند. امام(ره) هم همین طور بودند؛ ذکری را که داشتند؛ آشکار نمی‌کردند.

خلق: آیا سِمت امامت‌جمعه در لطافت ایشان تأثیرگذار بود؟ آیا تفاوتی در قبل و بعد از آن احساس می‌کردید؟

من احساس می‌کردم حاج‌آقا اصلاً فرق نکرده بودند و همان آقای حائری خودمان بود و هیچ‌ فرقی بین قبل از امام‌جمعه‌شدن ایشان و بعد از آن نبود. این‌ها زینت مناصب هستند نه این‌‌که آن مناصب این افراد را بزرگ کند. بعضی‌ها را میز و صندلی بزرگ می‌کند، برای همین مجبور هستند به میز و صندلی‌ها برسند و حواشی را توسعه بدهند؛ ولی برخی افراد به‌دنبال این چیزها نیستند و گم‌شده آن‌ها چیز یا کسی دیگر است و دنبال آن هستند و البته به آن هم می‌رسند. ارتباط آقای حائری این نوع ارتباط بود و آن‌هایی که با ایشان دوست بودند این احساس را داشتند.

بنده شنیدم در این اواخر که متوجه پایان عمر خود شده بودند؛ فرموده بودند: من را به قم ببرید. این نشانه دلدادگی و صمیمت ایشان با بی‌بی حضرت معصومه؟س؟ است. گاهی ایشان را در حرم زیارت می‌کردم و خدمت ایشان می‌ایستادم و استفاده می‌کردم.

خلق: اگر بخواهید ایشان را در یک کلمه یا جمله خلاصه کنید؛ آن جمله یا کلمه چیست؟

من نظر خودم را می‌گویم و کاری به بقیه ندارم. ایشان پناهگاه خوبی بودند. احساس من به ایشان مثل بچه‌ای بود که وقتی به او حمله می‌شود به مادرش پناه می‌برد و گاهی هم که از برخی مسائل خسته می‌شدم پناه خوبی بودند و وقتی به ایشان پناه می‌بردم، قشنگ تحویل می‌گرفتند و گویا آدم احساس می‌کرد که آقا عبایش را روی او می‌کشید و این حس، خیلی خوب است. اگر کسی چنین آدم‌هایی دارد، خدا آن‌ها را حفظ کند و آن‌هایی هم که رفته‌اند إن‌شاءالله زیر سایه محبت اباعبدالله‌الحسین و حضرت علی ؟عهما؟ باشند.

خلق: ظاهراً حضرت‌عالی خاطره‌ای از مرحوم پهلوانی و مرحوم حائری در یک‌روز دارید؛ لطفاً بفرمایید.

زمانی بنده به‌عنوان مدرّس جلسه تربیت‌مربی اخلاق، صبح‌های پنجشنبه ساعت هشت با خواهران، جلسه داشتم، ازطرفی گاهی خدمت مرحوم پهلوانی می‌رسیدیم. بنده برای هماهنگی، با فرزند ایشان تماس گرفته بودم و ایشان دقیقاً ساعت هشت صبح پنجشنبه به من وقت داد و بنده از تداخل ملاقات با جلسه غافل بودم.

روز چهارشنبه تقویم را نگاه کردم دیدم در ساعت هشت، هم کلاس دارم هم با آقای پهلوانی هماهنگ کرده‌ام و من باید سروقت می‌رفتم. من عصر چهارشنبه به آیت‌الله حائری تلفن زدم و گفتم: حاج‌آقا قم هستید؟ گفتند: ساعت شش صبح برای صبحانه به خانه من بیایید. من خدمت ایشان رفتم و دیدم حلیم خریده‌اند. صبحانه را خوردیم. بعد جریان را توضیح دادم. گفتند: من به جای شما سر کلاس می‌روم. بنده خیلی خوش‌حال شدم و گفتم اتفاقاً برای خواهران هم توفیقی است که کسی مانند ‌شما به‌جای بنده برود.

آقا را به محل جلسه آوردم و چنددقیقه آن‌جا بودم و حضرت‌ استاد را معرفی کردم و بعد رفتم تا به قرار ملاقات با آقای پهلوانی برسم.

معمولاً وقتی بنده به‌دیدن آقای پهلوانی می‌رفتم، ایشان در را باز می‌گذاشتند اما آن‌روز دیدم در بسته است. در زدم دیدم طول کشید و دامادشان بیرون آمد. سلام و احوالپرسی کردند و گفتند: با حاج‌آقا قرار دارید؟ گفتم: بله. گفتند: آقا رفتند! من تعجب کردم. یک‌دفعه اشکشان جاری شد و گفتند: در اتاق هستند! رفتم، دیدم رحلت کرده‌اند.

خدا ایشان و همه علما را که بر گردن ما حق عظیمی دارند رحمت کند.

منبع: دوماهنامه خُلُق


Bookmark and Share
ایمیل مستقیم: info@salmanpress.ir
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: