کد خبر: ۳۰۲۸
تاریخ انتشار: ۱۶ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۳:۰۵
محمدحسین فلاح‌زاده


در واپسین روزهای آذرماه سال1354شمسی وارد «مدرسه علمیه حکیم» شیراز شدم و در اولین پنجشنبه حضورم در این مدرسه، در درس اخلاق مدرسه شرکت کردم. در این جلسه، با چهره‌ای نورانی و شخصیتی الهی روبه‌رو شدم که نوای دلنشین سخنان حکیمانه وی آرام‌بخش روان طلاب بود و حداقل تا یک هفته بعد که دوباره گرد شمع وجود ایشان حلقه می‌زدند و به مباحث اخلاقی‌شان گوش فرا می‌دادند، همچنان سرمست از گفتارهایش بودند. ایشان فردی جز حضرت آیت‌الله سیدعبدالحسین دستغیب(ره) نبودند. درست یک سال بعد، در آذرماه 1355 شمسی به مدرسه علیه منتظریه که به مدرسه «حقانی» معروف است، وارد شدم. در این مدرسه نیز با عالمی عامل و استادی گران‌‌قدر از خطۀ شیراز مواجه شدم و در همان ابتدای ورودم به این مدرسه، در کلاس درس عقاید ایشان شرکت کردم. هر دو از یک دیار بودند و با اوصافی مشابه؛ یعنی اخلاقی و انقلابی، زاهد و مجاهد و عالم و عامل. آنان که در عمل ثابت کردند می‌توان این اوصاف را در خود جمع کرد. شخصیتی که در مقام معنوی همچون دماوند و در سعه صدر، به سان اقیانوس آرام و در لطافت روح، به زیبایی باران. بریده از زمین و فرارفته تا آسمان. وابسته به خالق و بریده از مخلوق. آنان که خدا در نظرشان بزرگ بود و غیرخدا همه چیز صغیر و حقیر. اینک و به بهانۀ چهلمین روز درگذشت این عامل صادق و عالم کامل آیت‌الله حایری شیرازی(قدس) حقیر جملاتی می‌‌نگارم؛ باشد که انجام وظیفه و ادای حقی شده باشد.

انسان‌‌‌شناسی و معرفت الهی

هنوز سخنان آرام وکلمات مقُطع و مطالب عالمانه و حکیمانه استاد در درس عقاید با موضوع «انسان‌‌شناسی» با بهره‌‌گیری از نهج و مهنج امیر بیان علی بن ابی‌‌طالب(ع) از سال 1356تاکنون در گوشم زمزمه می‌‌کند که با لحن خاص و لطافت لهجۀ شیرازی می‌‌فرمود:

«لَقَد عُلّقِ بَیناط هذا الانسان بَضعتُه هی اَعجَبُ مافیه وذلِکَ العلب».[1]

 ایشان به خوبی می‌‌دانستند که گام اول معرفت طلاب باید معرفة النَفس باشد؛ چراکه «مَن عَرَفَ نَفْسَه فقد عَرَفَ رَبَّه» و پایه و اساس عبودیت واقعی، معرفت خداست و چنانچه معرفت حاصل آید، اطاعت و بندگی لامحاله خواهد بود و بر همین اساس است که در تفسیر «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ»[2]  گفته شده: «اَی لیعرفون»[3]

به‌‌حق باید بگویم که حضرت استاد آیت‌الله حائری شیرازی(ره) یک خداشناس واقعی بود که خدا را در کتاب و کتابخانه‌‌های مرسوم شناخته بود؛ بلکه برگ برگ کتاب خلقت برای ایشان برهان قاطعی بر وجود خالق هستی بود و نگاه نافذ ایشان عمق مفاهیم و معارف آن را درک می‌‌کرد و با بیان شیوا و قدرت تمثیل کم‌‌نظیر خود به شاگردان منتقل می‌‌کرد.

انقطاع إلی‌‌الله

یکی از ویژگی‌های مهم آیت‌الله حائری(ره) انقطاع الی‌‌الله بود. لازمه این انقطاع، عدم حُب دنیاست؛ چراکه مطابق حدیث امام سجاد(ع):

حُبّ الدنیا رأس کُلُّ خَطیئَة. 

سرچشمه و منشأ تمام خطاها و گناهان، دلبستگی به دنیاست. به فرموده امام خمینی(قدس) هرگز دنیا موجب گناه نیست؛ چون دنیا همین عالم طبیعت و مخلوقات موجود در آن است و این‌‌ها هرگز نه گناه است و نه سبب گناه؛ لذا این سبب را باید در وجود خودمان جست‌وجوکنیم، و از این‌جا عمق مباحث استاد را درمی‌‌یابیم که از جمله مباحث اخلاقی همیشگی ایشان «انسان‌‌شناسی» بود. وابستگی به زخارف دنیایی است که مبدأ و منشأ تخلفات انسانی است. به فرموده استاد: اگر رگ تعلّق به دنیا بریده نشود، «انقطاع عن الخلقُ إلی الله» حاصل نخواهد شد، و اگر این رگ را بریدی، در حمایت خدا خواهی بود. حضرت ابراهیم(ع) برای اطاعت دستور حق‌‌تعالی تیغ بر رگ تعلّق به فرزند دلبندش اسماعیل(ع) نهاد، اما خداوند چاقو را امر کرد که رگ اسماعیل را نبرد و از قدرت و طبیعت خود دور ماند و آن‌گاه که تسلیم آتش شد، آتش سوزان نیز سرد گردید.

منش و روش آیت‌الله حائری(ره) نشان می‌‌داد که از هر گونه تعلق به دنیا و زخارف آن آزاد است و هرگز اموری همچون مسکن و مرکب و غذا و لباس و... ایشان را به خود وابسته نکرده بود و این از مهم‌ترین اوصاف نفسانی است که می‌توان به برکت آن، آزادانه پرواز کرد و به مقام عالی معنوی رسید؛ اما تا زمانی که دست‌‌وپای انسان در بند منیّات و مادیات باشد، از پرواز بازمی‌ماند. تعالی معنوی و رشد اخلاقی آیت‌الله حائری در سنین جوانی به جایی رسیده بود که به عنوان استاد اخلاق خواص از حوزویان و مسئولان حکومتی شناخته شده و در حالی که حدود چهل بهار از عمر ایشان گذشته بود، به عنوان استاد اخلاق هیئت دولت شهید رجایی، کارمندان ریاست جمهوری را از بیانات خود بهره‌مند ساخت و پس از اندک‌زمانی، در پی شهادت شهید محراب آیت‌الله دستغیب، از سوی امام راحل(قدس) به عنوان نماینده خود در استان و امام‌‌جمعه شیراز منصوب می‌شود.

شاگردان و آشنایان ایشان به خوبی می‌دانند که در مجالس، مقید به مکان خاصی نبود و جزو بالانشینان مجالس قرار نمی‌گرفت. در خوردن و نوشیدن هیچ تقیدی نداشت و به ا ندک‌‌مقدار لازم اکتفا می‌کرد. در سفر هرگز از هواپیما استفاده نمی‌کرد؛ مگر در سفرهای خارجی و در حال ناچاری. هیچ‌وقت وسیله شخصی نداشت. برای محل زندگی، خانه مسکونی ایشان همان بسیار مختصری بود که پیش از انقلاب نیز خانه ایشان بود. در محله‌ فقرنشین و بافت کهنه شهر در محله‌ قم نو، (پشت قبرستان) و در زمانی که امکانات زیادی را در اختیار داشتند، هرگز از آنها به نفع خویش یا خویشان بهره‌داری نکردند و آن‌گاه که با هدایت و نظارت ایشان بسیاری اراضی اطراف شیراز در قالب طرح «فلاحت در فراغت» به بوستان تبدیل شد، حتی باغچه کوچکی از آن را به تملک خود درنیاوردند و نمونه‌های بسیاری از این دست که در این مختصر، مجال پرداختن به آنها نیست.

تواضع و فروتنی

رفعت مقام یا تذلّل و افتادگی در پیش الله حاصل می‌شود و هرگز کسی با اوصاف شیطانی امثال کبر و غرور به جایی نخواهد رسید.

افتادگی آموز اگر طالب علمی                     هرگز نخورد آب، زمینی که بلند است

تواضع حضرت آیت‌الله حائری(ره) زبانزد عام و خاص بود. هرگز نسبت به شاگردان احساس استادی نداشت و برای ایشان شاگرد مبتدی، با شاگردان سطوح عالی هیچ‌ تفاوت نداشت و با هر دو گروه، با سعه صدر و روی باز رفتار می‌کرد و با تأمل و تأنی به اشکال و سؤالشان گوش فرا می‌داد و اندیشمندانه، همراه با آرامشی خاص، پاسخ سؤال را می‌داد. انتقاد را می‌شنید و اگر به‌‌حق بود، می‌پذیرفت و اگر به‌‌حق نبود، پاسخ درخور می‌داد و هرگز با تندی و الفاظ نامناسب پاسخ نمی‌گفت.

هرگز وانمود نمی‌کرد که اندیشمندی عالی‌مقام و امام‌‌جمعه‌ مرکز استان و نماینده‌ ولیّ فقیه است. آن‌گاه که کارگر، کشاورز، کارمند یا دانشجو، طلبه یا استاد دانشگاه یا حوزه کفش‌های خود را بر پیشخوان کفشداری حرم حضرت معصومه(ع) می‌گذاشت، هرگز نمی‌دانست و متوجه نمی‌شد کسی که با افتخار کفش‌های او را می‌گیرد و به قصد قربت در جایگاه آن می‌گذارد و شماره جایگاه را با احترام و دو دستی تقدیم می‌کند و به او با آرامش می‌گوید «التماس دعا»، یکی از شخصیت‌های والامقام و یکی از عالمان بزرگ حوزه‌ علمیه است.

یک‌بار از محضرشان علت این خدمت‌گزاری را پرسیدم؛ در جوابم فرمود:

«فرقی نیست که برای تمام زائران حرم سخنرانی کنی یا برای یک زائر کفشداری؛ مهم آن است که خادم باشی.»

حقیقتا برای ایشان تفاوتی نداشت که بر فراز منبر باشند و هزاران نفر برای گرفتن مطالبش به صف نشسته باشند، یا چند نفر در مقابلش برای تحویل دادن یا تحویل گرفتن کفش به صف ایستاده باشند:

«طوبی له و حسن مآب».

صبر و سکوت

کسانی که با آن شخصیت والامقام آشنا بودند و حشر و نشر نزدیک داشتند، خوب می‌دانند که به‌‌جز در مواقع لازم، لب به سخن نمی‌گشود و گاه حتی سؤالی را که مصلحت نمی‌دید، با سکوت پاسخ می‌داد و از این مهم‌تر، در مقابل تمام دشمنی‌ها نسبت به خدمت‌های خود یا نامهربانی‌های برخی دوستان، هرگز لب به شکوه و گلایه و گزافه و سخن پرخاشگرانه نگشود و گاهی همچون مولای خود امیرمؤمنان(ع) خار در چشم و استخوان در گلو، صبر کرد و از کنار این‌گونه برخوردها با کرامت می‌گذشت.

ادب در رفتار

در این باره سخن بسیار است و نمونه‌های زیبای رفتار ایشان با اقشار مختلف، نگارش کتاب مستقلی را می‌طلبد. در این‌جا به یک نمونه‌ که بنده از حضرت استاد شیخ حسین انصاریان شنیدم، اکتفا می‌کنم. ایشان می‌فرمود:

چند سال متوالی، چند شبی را در شیراز منبر می‌رفتم و هر شب حضرت آیت‌الله حائری شیرازی(ره) متواضعانه در مجلس شرکت می‌‌‌کردند و اغلب دم در مجلس می‌‌نشستند. در یکی از سال‌‌ها که ایام محرم به پایان رسید، شب آخر باید در شهری در چندصدکیلومتری شیراز منبر می‌‌رفتم. برای خداحافظی سراغ آیت‌الله حائری را گرفتم؛ ولی موفق به دیدار ایشان برای خداحافظی نشدم. به‌‌ناچار راه افتادم و به آن شهر رفتم. شب که بر منبر در حال سخنرانی بودم، یکباره در بین جمیعت ایشان را دیدم که به طور ناشناس نشسته‌‌اند. تعجب کردم؛ این‌جا کجا و ایشان کجا؟! با خود گفتم شاید ایشان هم در این شهر کاری داشته‌‌اند و تشریف آورده‌‌اند. پس از پایان مراسم، نزدیک رفتم و احوال‌‌‌پرسی کردم و علت حضور ایشان را پرسیدم. فرمود: وقتی شما از شیراز رفتید و ما نتوانستیم شما را بدرقه کنیم، به راننده گفتم ماشین را روشن کن برویم؛ بلکه به ایشان برسیم؛ اما آمدیم تا این‌جا به شما رسیدیم.

«عاش سعیداً و مات سعیداً»


منبع: دوماهنامه خُلُق



[1]. نهج البلاغه، حکمت 108.

[2]. سوره ذاریات: آیه 56.

[3] . بحارالانوار، محمدباقر مجلسی،  ج2، ص32.


Bookmark and Share
ایمیل مستقیم: info@salmanpress.ir
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: