کد خبر: ۳۰۲۶
تاریخ انتشار: ۱۶ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۲:۰۲
مصاحبه با آیت الله حائری شیرازی

اشاره:سال‌ها پیش، نشریه «خُلُق» در فضایی صمیمی مصاحبه‌ای با آیت‌‌الله حائرى شیرازى[1] ترتیب داد که اینک به مناسبت انتشار این پرونده، به بازنشر آن می‌پردازیم.‏

خُلُق: ضمن عرض سلام و تشكر؛ با توجه به انتشار این شماره نشریه مصادف با ایام‌‌الله دهه فجر و پیروزى انقلاب اسلامى است، بفرمایید نقش سیره اخلاقى و عرفانى امام خمینى؟ق؟ در پیروزى انقلاب چه بود؟

نخست از زحمات و كارهاى فرهنگى، اخلاقى و تربیتى شما در دوماهنامه «خُلُق» قدردانى مى‏كنم و امیدوارم مقبول درگاه خداوند باشد.

در ایام دهه فجر، شاهد تأسیس جمهورى اسلامى و تحولاتى كه خدا به دست امام راحل؟ق؟ ایجاد كرده، هستیم. بله، توحید ما این است كه بگوییم: خدا به دست امام چنین و چنان كرده است. اگر خدا را حذف كنیم، ابلیس سبز مى‏شود و هر خلأی را پر مى‏كند. اما این‌كه مى‏گوییم خدا، امام را برانگیخت و انقلاب را به دست حضرتش به وجود آورد، در واقع شأن ایشان را بالا مى‏بریم؛ زیرا امام وسیله الهى بود؛ ولى اگر گفتیم: امام این كارها را كرد، انقلاب كوچك مى‏شود؛ چون جنبه خدایى‏اش گرفته شده و در ذهن ما چنین نقش می‌بندد كه انگار مخلوق (هر كه مى‏خواهد باشد) همه كاره بوده و كار از رتبه یك خالق، در حدّ مخلوق تنزل مى‏یابد. امام یك عمر با نفس و مظاهر طاغوت در اعمال و رفتارش مبارزه كرد تا امام شد و اگر جامعه ما هم بخواهد امام جوامع دیگر بشود، راهش همین است.

این عبارت امام است كه فرمودند: نگویید من؛ منْ شیطان است. بگویید: مكتبِ من؛ خداى من! چرا ما این‌گونه تعبیر مى‏كنیم و مخلوق را به جاى خالق به كار مى‏بریم؟! این نتیجه واردات اروپایى و علوم انسانى وارداتى است و ما به آن عادت كرده‏ایم. قرآن چنین تعبیرهایى را رسماً شرك تلقى مى‏كند و در سوره یوسُف مى‏فرماید:

«وَ ما یوْمِنُ اكْثَرُهُمْ باللهِ إلّا وَ هُمْ مُشْرِكونَ‏»[2]

از امام صادق‏؟ع؟ پرسیدند: مقصود آیه كه مى‏فرماید: اكثر اهل‏ ایمان مشركند، چیست؟ حضرت فرمود:

«ذلك قَوْلُ الرَّجُلِ لَوْلا فلانٌ لَغُلِبْنا»

زیرا مردم مى‏گویند: اگر فلانى نبود، ما مغلوب مى‏شدیم. راوى مى‏پرسد: توحید چیست و چگونه آن را بیان كنیم؟ امام مى‏فرماید که بگویید:

«وَ لَوْلا انَّ مَنَّ الله عَلَینا بِفلانٍ لَغُلِبْنا»

خدا به وجود فلانى بر ما منّت نهاد...؛ یعنى: منت خدا بر سرمان است و باید شكرگزار او باشیم. بالتَّبَع كسى كه مى‏خواهد از خدا شكر كند، باید از مخلوق بیاغازد:

«مَن لَم یشكُر المَخلوق، لَمْ یشكُر الخالِق»

قبل از انقلاب نیز جهل، میدان‌دار شده بود و دشمنان نقشه داشتند و اصل اسلام در خطر بود و خدا بر ما منت نهاد و به دست حضرت امام خمینى؟ق؟ این معادله را بر هم زد و امام بحث اسلام ناب را در مقابل اسلام آمریكایى مطرح كردند.

خُلُق: طبیعى است كه در ابتدای این راهیم. براى حفظ انقلاب و تحقق اسلام ناب چه باید كرد؟

در آن زمان، اقتضاى آن نوع براندازى را از راه نظامى و ظاهرى داشت؛ اما الآن چطور؟ اكنون جنگ در مراكز علمى واقع مى‏شود و خطرش همین‏جاست؛ یعنی مراكزى كه محلّ نشر و ترویج علوم انسانى غرب است... ما در عصرى هستیم كه امریكا، اروپا و كلًا غرب مى‏گویند: خود خَلق باید ببینند چه‌كار كنند. به راستى وقتى انسان مى‏گوید: خودم خیرم را تشخیص مى‏دهم و خودِ مكلف، اعمالش را براى خویش مشخص كند، چه معنایى دارد. صادرات علوم انسانى، رساله عملیه است. مراجع تقلید ما نماز، روزه، حج و جهاد را مى‏نویسند؛ ولى آنان اقتصاد و علوم تربیتى و سیاست و مدیریت و ... را تنظیم مى‏كنند. تفاوتِ نماز و روزه و احكام اقتصاد و سیاست و مدیریت و تربیت و حتّى تشكیلات حكومت چیست؟ شاید با مثالى آشكارتر شود. كشتى و هواپیما دو بخش دارد: قسمت جلو كه كابین است و قسمتى‏ دیگر كه محلّ سرنشین‏هاست. نماز و روزه و مسائلى از این دست، خارج از كابین محسوب مى‏شود و اقتصاد و مدیریت، كابین. محصول علوم انسانى، یعنى: جهت دادن به كلّ هواپیما یا كشتى. پس آن‏ها ولایت دارند، نَه این‏ها. به تعبیر دیگر: اینان ولایت اسمى دارند و آنان ولایت رسمى. در واقع: با اقتصاد و مدیریت، عملًا ولایت مردم را تعیین مى‏كنند؛ علوم انسانى بر انسان ولایت مى‏كند.

خُلُق: راهکار اساسی خروج از این بن‌‌بست چیست؟

این‌‌كه مقام معظّم رهبرى مى‏فرماید: علوم انسانى باید از قرآن گرفته شود، یعنى «روز از نو، روزى از نو»؛ یعنى ابتداى مسلمانى! بله، ما از سر تا پایمان در لجن بود؛ امام آمد و سرمان را از لجن بیرون آورد؛ اما هنوز پایمان بند است. در این میان، جمله رهبرى، بسیار مبارك است:

چه مبارك سَحَرى بود و چه فرخنده شبى‏

 

آن شبِ قدر كه این تازه‌‌براتم دادند

این گفتار، براى ما تازه‌‌براتى است:

من اگر كامروا گشتم و خوشدل، چه عَجَب‏

 

مستحق بودم و این‏ها به زكاتم دادند

این همه خون و شهید دادیم تا زكاتى شامل حالمان شد. اینك باید آن را عملى كرد. باید ببینید در هر شماره از دوماهنامه‏تان چند مطلب از علوم اسلامى مى‏توانید منتشر كنید. این‏ها كار است:

مصلحتْ‌‌دیدِ من آن است كه یاران همه كار

 

بگذارند و خَمِ طُرّه یارى گیرند

«خَمِ طُرّه یار»، یعنى تحقیقات علوم اسلامى. این واجب عینى ماست.

خُلُق: جایگاه علوم انسانى - اسلامى و تفاوت‏های آن با علوم تجربى چیست و رسالت نشریاتى مانند «خُلُق» كدام است؟

ان‏شاءالله تحولى ایجاد شود و گروهى صالح و پاك، كابین را بگیرند. اكنون كابین و علوم تربیتى و اقتصاد در دست كفر است. تحت عنوان این‌كه علم است، خودمان عقب‏نشینى كرده‏ایم. علوم تجربى مانندِ علم حساب است كه در آن، عدد علامت ندارد؛ غیر از جبر است. در جبر، هیچ عددى بى‏علامت نیست؛ بلكه یا علامت منفى دارد یا مثبت. علوم انسانى، عدد جبرى است. اگر روى انسان‏شناسى واقعى بنا شده باشد و مبنایش انسان (چنان‌‌كه هست) باشد، علامت مثبت دارد؛ اما اگر اساسش انسان (چنان‌‌كه غرب فهمیده است) باشد، علامت منفى دارد. پس ما علوم انسانى منفى و مثبت داریم. وقتى علوم انسانى منفى در كابین و جایگاه كشتى قرار مى‏گیرد، خطر بیشترى دارند.

ما دلخوشیم به این‌كه یك ركعت نمازمان ترك نمى‏شود؛ اما تقرب از طریق ولایت واقع مى‏گردد، نه از راه نماز:

«اللهُ وَلي الّذینَ آمَنوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إلی النُّور»[3]

این اخراج الهى است. وقتى انسان از ظلمت تهى شد، سراسر نور مى‏شود. اینك كه ما تا حدودى اعمال و رفتارمان را از ظلمت خارج كردیم، نتایجى همچون: پیروزى انقلاب، ظفرمندى در دفاع مقدس و وضعیت كنونى حزب‌‌الله در برابر اسرائیل و... را گرفته‏ایم، كه پاره‌‌اى از اعمال مكلّف است. بى‏تردید اگر دانشگاهمان را از دانشگاه آن‏ها جدا و آن را اسلامى كنیم، علوم اسلامى كه در آن‌جا تدریس مى‏شود، اسلامى خواهد شد. در نتیجه، با وجودِ كارشناسان مسلمان و... كابین را در دست مى‏گیریم.

توجه كنیم كه كابین كشتى، جهتِ آن را تعیین مى‏كند، نه بقیه كشتى. مسافران در حركت آن، دخیل نیستند و مسافتى كه انسان طى مى‏كند، همچنان در كشتى است؛ چه در ولایت الله و چه در ولایت طاغوت. در واقع دو كشتى است: طاغوتى‏ها نخست مردم را در كشتى خود مى‏نشانند؛ سپس از نور به سمت ظلمت مى‏برند؛ اما انبیا مردم را در کشتی خود مى‏نشانند و از ظلمت به سوی نور مى‏برند.

تقرب در كشتى واقع مى‏شود؛ اما نه از حركت‏ها و قدم‏هاى مسافران. شما نمى‏توانید در كشتى از ظلمت به نور بروید؛ زیرا همان‌طور كه نشسته‏اید، شما را ساعتى پنج یا ده میل بیشتر یا كمتر مى‏برد. اگر مسافر در كشتى قدم بزند، زودتر به مقصد مى‏رسد؟! بنابراین، شما وظایفتان را انجام بدهید تا از كشتى نور به كشتی ظلمت نروید. تمام كسانى كه وظایف خود را در كشتى ولایت الله انجام نمى‏دهند، از مَعبرى دیگر وارد كشتى طاغوت مى‏شوند. این‌‌كه در روایت مى‏خوانیم:

«الرَّجُلُ یُصْبحُ مؤمناً وَ یُمسی كافراً»

یعنی ولایت به ولایت شده است... اگر جهتِ حركت كسى، رو به ولایت باشد، مؤمن است. ایمان، به نماز و روزه نیست:

«لاتَنظروا إلی طول ركوع الرَّجُل و سجوده‏ ولكن انظروا إلی حُسن ولایته و صدق حدیثه.»

ایمان رسمى كه براى حركت از ظلمت به نور لازم است و با ایمانِ اسمى تفاوت دارد، با ولایت تحقق مى‏یابد و ولایت، با علوم انسانى _ اسلامى است. البته وقتى علوم انسانى ـ_ اسلامى و اقتصاد اسلامى استخراج گردد و قوانین اسلامى بر مبناى آن وضع شود، قوه مجریه باید بر همان اساس عمل كند، كه تا آن مرحله راهى دراز در پیش است.

خُلُق: از ارتباطى كه با بزرگان داشته‏اید، خاطره‏اى بفرمایید.

سال 1368 بود. استعفانامه‏ام را به آقا [مقام معظم رهبری] که در آن زمان رئیس‌‌جمهور بودند، دادم تا براى رأى نهایى به امام بدهند؛ اما نگفتم كه نامه استعفاى من است. فكر كردم اگر به امور فرهنگى بپردازم، بهتر است. به ایشان گفتم: داوطلبان ریاست‌‌جمهورى در شُرُف انتخاب شدن و رقابت‌‌اند. حدود یك ماه تا پایان دور دوم ریاست‌‌جمهوری‌تان باقى مانده؛ بعد از آن، چه تصمیمى دارید؟

ایشان فرمود: به حوزه مى‏روم و مشغول درس و بحث مى‏شوم؛ مگر آن‌‌كه امام نهى‏ام كند. اگر ایشان بعد از اتمام دوره، مرا با سِمَت مسئول عقیدتى ـ_ سیاسى به یكى از روستاهاى سیستان‌‌وبلوچستان هم بفرستند، هرگز تردید نمى‏كنم.

اگر آدمى، خود را چنین براى هیچ آماده كند، مى‏شود همه چیز! به قول آیت‌‌الله مصباح(زید عزّه): اگر صبح تا شب و شب تا صبح، تسبیح در دست بگیریم و براى داشتن چنین رهبرى «شُكراً لله» بگوییم، كفایت نمى‏كند.

خُلُق: ما را به یك توصیه اخلاقى مهمان كنید.

هر كس به نداى حجت درونی‌‌اش به عنوان استاد اخلاق گوش كند، نمى‏میرد، تا استاد اخلاق پیدا كند و از محضرش بهره‏مند شود و فیض بگیرد. تمام كسانى كه استاد اخلاق داشتند، بى‏تردید به نداى درونی‌شان خوب گوش كردند. وقتى حجت درونى و نداى قلبتان را گوش كنید، ساخته مى‏شوید. در این صورت، زبان و خیالتان انضباط دارد و ظن و گمانتان حساب و كتاب؛ كه:

«إنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اثْمٌ‏»[4]

اما اگر بر اخلاقتان كنترل نداشته باشید، وقتى با استاد همراه مى‏شوى، با بد عمل كردنت احساس مى‏كند او را به جهنم مى‏برى و راهش را از راهتان جدا مى‏كند؛ ولى اگر خود را تا اندازه‏اى ساخته باشى، وقتى به خدمت استاد مى‏رسى، احساس می‌كنى تو را به بهشت مى‏برد؛ تو را نگه مى‏دارد و استادى تو را قبول مى‌‌كند.

خُلُق: و یك دعا

خدا عقلتان بدهد، كه بهتر از هر چیزى است. خدایا! آن‌‌كه را عقل دادى، چه ندادى، و آن‌كه را عقل ندادى، چه دادى؟ و این دعا از باب «یا ایَّها الَّذین آمَنوا آمِنوا»[5] است.

 

***این دعا كه با خنده گروه مصاحبه آمین گفته شد، پایان سفره ناهار بود. در این روز چه خوشحال بودیم كه بر سفره علمى و معنوى یك معلم اخلاق حاضر شده بودیم و مصاحبه بیش از دو ساعت به طول انجامیده بود و ایشان خسته شده بودند؛ ولى با بزرگوارى، سفره را پهن كردند و از ما پذیرایى كردند. همراهى ایشان در غذا و سادگى و بى‌‌تكلفى او خبر از مكارم اخلاقى‏اش مى‏داد؛ از كوزه همان برون تراود كه در اوست.

پی‌نوشت‌ها



[1]. نشریه تربیتى ـ اخلاقى خُلُق، ش 15، بهمن و اسفند 88، ص 41-45.

[2].  سوره یوسف: 106.

[3].  سوره بقره: 257.

[4].  سوره حجرات: 12.

[5]. سوره نساء: 136.

Bookmark and Share
ایمیل مستقیم: info@salmanpress.ir
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: