کد خبر: ۲۳۷۷
تاریخ انتشار: ۰۳ تير ۱۳۹۲ - ۲۳:۰۴
یا حقوق افراد در رسانه‌ها رعایت می‌شود؟ برای یافتن پاسخ این پرسش، سراغ دكتر سعیدرضا عاملی رفتیم. این استاد دانشكده‌ی علوم اجتماعی و مطالعات جهان در دانشگاه تهران، ‌كه دانش‌آموخته و استاد علوم اسلامی است، در زمینه‌ی علوم ارتباطات با گرایش رسانه‌های مجازی نوین و شبكه‌های اجتماعی نیز تحقیقات و تألیفات گسترده‌ای دارد.
 
* جناب آقای دكتر عاملی  به نظر شما چه ارتباطی بین شیوه‌ی زندگی و رسانه وجود دارد؟
فضای مجازی و رسانه كه فضای دوم زندگی ماست، فضایی بازنمایی‌شده از واقعیت است. بسیاری اوقات این واقعیت بازنمایی‌شده اثرش از خود واقعیت بیشتر است. سرخی سیب در تلویزیون به دلیل نورپردازی و افكت‌های تصویری، بسیار فریبنده‌تر از سرخی سیب روی درخت است. رسانه و فضای مجازی امروز موتور تولید مدل‌های سبك زندگی است؛ البته با این ملاحظه‌ی كلی كه رسانه‌ها هیچ‌گاه قدرت بازنمایی همه‌جانبه‌ی واقعیت را ندارند و تنها یك بُعد از واقعیت را بازنمایی می‌كنند و به قول افلاطون: هنر عرصه‌ی بازنمایی دروغین است. لذا بازنمایی تابع برنامه‌ است و تابع ایدئولوژی رسانه، ارزش‌های حاكم بر رسانه و تابع وابستگی حزبی و گروهی رسانه.

واقعیات در عرصه‌ی رسانه كانالیزه می‌شود. محتوای رسانه‌ای‌شده عین واقعیت نیست، ولی برگردانی از واقعیت است. دوربین ناگزیر از زاویه‌دید است. دوربین باطن و درون انسان‌ها را نمی‌تواند انعكاس دهد. سبك زندگی به نوعی منعكس‌كننده‌ی فرهنگ است. بر خلاف ویلیامزی‌ها كه فرهنگ را راه و مسیر زندگی می‌دانند و فرهنگ را خیلی عام تعریف می‌كنند، به نظر من فرهنگ عام نیست. ما در وجوه مشترك‌‌مان با جوامع دیگر از فرهنگ صحبت نمی‌كنیم، بلكه در وجوه تمایزمان با جوامع دیگر از فرهنگ صحبت می‌كنیم. این وجوه تمایز برمی‌گردد به سبك زندگی؛ به خوراك، به پوشاك، به نوع موسیقی، به هنر و ادبیات و به اعتقادات و باورها و روابط انسانی.

البته «سبك زندگی» در ادبیات غرب به مقوله‌های خاصی گفته می‌شود كه لزوماً منطبق با سبك زندگی اسلامی نیست. مثلاً ما در اسلام مفهومی به نام «سیره» داریم. سیره  كیفیت زندگی  در جریان تاریخ را بیان می‌كند. خودِ تاریخ یك سیر است؛ یك سیر متصل  كه وقایع را به هم وصل می‌كند، ولی سیره كیفیت زندگی است. ما كیفیت زندگی پیامبرمان و درك چرایی و فلسفه‌ی رفتار ایشان را سیره می‌گوییم. بنابراین اگر بخواهیم برای سبك زندگی قدمت بیشتری قائل شویم، باید از سیره‌ی پیامبر و ائمه سخن بگوییم. در قرآن هم بحث الگوگیری از سیره‌ی پیامبر مطرح است: «وَ لَقَد كَانَ لَكُم فی رَسُولِ اللهِ اُسوَةٌ حَسَنَة»۱ یعنی ما رسول خدا را برای شما الگوی نمونه قرار دادیم.

قطعاً رسانه علی‌رغم محدودیت‌هایی كه در عرصه‌ی بازنمایی دارد، ولی یك محیط الگوسازی و یك محیط تشویق‌كننده و در عین حال یك محیط كنترل‌كننده‌ی سبك زندگی هم هست. اگر كسی رسانه‌ی غربی را تماشا كند، طبیعتاً یك سبك زندگی را انتخاب می‌كند و متناسب با فرهنگ غرب از آن الگو‌ می‌گیرد. رسانه یك جایگاه مدل‌سازی برای سبك زندگی دارد. می‌توان گفت كه برای تدوین و تبلیغ سبك زندگی، یكی از اصلی‌ترین عناصر، رسانه است.
 
* یكی از شاخص‌های حقوق افراد در رسانه، «نگاه اخلاقی» است كه حتی در رسانه‌داری غربی هم برایش اصولی قائل هستند. برخی‌ نیز نگاه حقوقی دارند. نگاه‌ ما اما اندكی متفاوت است، چون هم بحث اخلاق از نوع اخلاق اسلامی را مهم می‌دانیم. از سوی دیگر نگاه فقهی هم مطرح است. به این معنی كه هم رسانه‌دار در جایگاه مقلد شرعی قرار می‌گیرد و هم مخاطب آن. در این خصوص نظر جناب‌عالی چیست؟
رسانه اگر در حوزه‌ی سبك زندگی و همچنین در حوزه‌ی حقوق فردی و اجتماعی اهمیت می‌یابد، به این دلیل است كه از آغاز صنعت چاپ، ما با یك تأثیرگذاری فراگیر مواجه شده‌ایم. صنعت چاپ آغاز تكثیر فراگیر بود؛ آغاز توزیع فراگیری كه می‌توانست «یكی مساوی همه و همه مساوی یكی» را بازتولید كند. وقتی صنعت چاپ تبدیل به رسانه‌ای به نام سینما شد، یك مدل فراگیرتری از یك معنا را تولید كرد كه صوتی-تصویری بود. اوائل البته صنعت سینما صنعت صامت بود، ولی به مرور زمان به جایی رسید كه به سمت صنعت باصدا  رفت و حس قوی‌تری را به وجود ‌آورد. آن‌قدر این قدرت معنی و اثرگذاری داشت كه وقتی افراد از سینما بیرون می‌آمدند. باید كاملاً مكث می‌كردند تا از فضای تولیدشده به‌وسیله‌ی سینما خارج شوند. لذا غلبه‌ی كاملی بر روح و انگیزه‌ها و باورها و معرفت فرد ایجاد می‌كرد، ادبیات افراد را تغییر می‌داد، لباس افراد را تغییر می‌داد، روان افراد را تغییر می‌داد. آن‌قدر این قدرت بالا بود كه برخی نظریه‌پردازان از «صنعت فرهنگ» صحبت كردند و گفتند: مثل صنعت ریسندگی كه می‌تواند پارچه تولید كند و یك كلیشه را تكرار كند، رسانه می‌تواند عامل تولید فرهنگ صنعتی‌شده برای همگان باشد.

رسانه یك ارتباط شخصی نیست كه ما فقط از ارتباط چهره‌به‌چهره در ساحت آن سخن بگوییم. درواقع از صنعتی صحبت می‌كنیم كه وقتی تولیداتش بیرون بیاید، مثل ذرات الكتریسیته در فضا پخش می‌شود. بنابراین وقتی شما از حقوق صحبت می‌كنید، همه‌ی حقوق در حوزه‌ی رسانه‌‌ای «حقوق اجتماعی» می‌شود. یعنی دیگر بحث فرد نیست. این فرد در معرض اجتماع بزرگ قرار می‌گیرد، حال چه یك فرد بازنمایی غلط شود و چه یك اجتماع و گروه بازنمایی نادرست شوند؛ این بازنمایی آثار اجتماعی خواهد داشت. بنابراین ابعاد تخریب در این‌جا بسیار بزرگ‌تر است.

وقتی از تخریب رسانه‌ای سخن می‌گوییم، صحبت از تخریب بزرگی است كه دامنه‌اش همه‌ی جامعه را فرامی‌گیرد. همچنین وقتی از قانون سرایت سخن به میان می‌آوریم، بحث تأثیرگذاری بر همه‌ی جهان مطرح است. خصوصاً امروز كه بحث از رسانه‌ی مجازی هم به میان آمده، فضای واحدی وجود دارد كه وقتی چیزی در آن تولید شد، به منزله‌ی تولید و توزیع و مصرف متمایل به بی‌نهایت است. مثلاً یك كتاب را كه شما در فضای مجازی بارگیری می‌كنید، دیگر موضوع تیراژ برایش مطرح نیست. انگار كه پنج میلیارد جلد از آن كتاب را توزیع كرده باشید و تا سقف جامعه‌ی انسانی ظرفیت مصرف دارد و از آن كم نمی‌شود.

لذا می‌خواهم عرض كنم كه دامنه‌ی‌ حقوق در این‌جا بسیار جدی است و اگر كسی تهمتی را رسانه‌ای كرد، این غیر از تهمتی است كه كسی در یك محله‌ای بگوید. این‌كه شما تهمتی را در معرض دید و ذهن همه‌ی افراد قرار دهید، حتماً جرم مضاعفی دارد. این موضوع به علت تازگی در كشور ما زیرساخت حقوقی و قانونی كافی را ندارد. لذا ما نیازمند بازنگری در نظام حقوقی‌مان هستیم.
 
* نظر به حوزه‌ی تخصص‌تان در شبكه‌های اجتماعی و رسانه‌های جدید شخص‌محور، وضعیت كنونی حقوق افراد در رسانه‌های ایرانی را چطور ارزیابی می‌كنید؟
در درجه‌ی اول باید توجه داشت كه شبكه‌های اجتماعی بر محور یك علاقه، ارزش، ایدئولوژی یا ناستالژیای مشترك شكل می‌گیرد كه مبنای روابط دوستی، كار تجاری، علمی، یا حتی با مشاركت‌گذاشتن یك كار گروهی است. شبكه‌های اجتماعی از یك تعامل یك‌به‌یك فردی شروع می‌شود و می‌تواند به ظرفیت بزرگ جمعیتی و اثر‌گذاری جهانی دست یابد. ما با مجازی‌شدن چیزها، آدم‌ها و مردم مواجه شده‌ایم.

در بعضی از موارد، ظرفیت‌های مجازی به عنوان جایگزین خلأهای فردی، اجتماعی و سیاسی یا به عنوان ظرفیت‌های تكمیلی ظهور پیدا می‌كنند. ناستالژیاها در فضای مجازی انعكاس پیدا می‌كند. از این منظر، فضای مجازی یك امكان تخلیه‌ی روحی و آزادكردن انرژی‌های انباشته شده محسوب می‌شود.

در بعضی از موارد -خصوصاً در مورد نسل جوان- استفاده‌ی ما از فضای مجازی متأسفانه از محتواهای نامتناسب با فرهنگ اسلامی شروع شده است. واقعیت این است كه ما در این حوزه  شرایط خوبی نداریم. اساساً وقتی افراد وارد فضای مجازی می‌شوند، تصورشان این است كه این فضا آزاد است كه رفتار مجرمانه در آن اصطلاحاً مجاز است و پیگرد ندارد. خیلی‌ها در محیط فیزیكی حجاب دارند، ولی در شبكه‌های اجتماعی حجاب‌شان را برمی‌دارند. یا ممكن است در ارتباطات چهره‌به‌چهره ضوابط اخلاقی را رعایت كنند، ولی وقتی به محیط مجازی می‌روند، برای خودشان مجاز می‌دانند كه رفتار متفاوتی داشته باشند.

فضای مجازی فاقد كدهای اخلاقی جهانی، منطقه‌ای و محلی است. به عبارتی وضع موجود فضای مجازی، یك وضعیت غیر هنجاری است. اگرچه كشورهای مختلف جرائم مجازی را تعریف كرده‌اند و قوانین و مقررات زیادی را در این حوزه تدوین كرده‌اند -كه ما در كتاب «رویكرد دو فضا به آسیب‌ها، جرایم و قوانین و سیاست‌های فضای مجازی» آنها را تبیین و تحلیل كرده‌ایم- ولی به دلیل ماهیت نامشخص بعضی از ارتباطات، همچنین امكان وقوع «جرم بدون تشخص انسانی» در سطح فراگیری وجود دارد. مطالعات پیمایشی ما نشان می‌دهد كه نسبت معناداری بین وجود مجرمین در فضای واقعی و فضای مجازی برقرار است؛ به این معنی كه همان كسانی كه در جهان واقعی عضو جامعه‌ی غیر اخلاقی و مجرمین هستند، همان‌ها در فضای مجازی به ادامه‌ی رفتار غیر اخلاقی و مجرمانه می‌پردازند، منتهی تفاوتی كه وجود دارد، شعاع اثر عمل مجرمانه است كه در فضای مجازی جهانی است و در فضای واقعی محلی است.

البته نظرسنجی‌های ما نشان می‌دهد وقتی افراد را با پرسش مواجه می‌كنیم، یعنی ضمیر خودآگاه‌شان را بیدار می‌كنیم، این را بد می‌دانند. یعنی فرقی بین بدی و پلیدی جهان فیزیكی و جهان مجازی قائل نیستند. اما وقتی از حوزه‌ی خودآگاه خارج می‌شوند و با هنجار رایج محیطی همراهی می‌كنند و فضا بر آنها اثر می‌گذارد، رفتارشان متفاوت است. یا مثلاً وقتی از بعضی ناهنجاری‌ها در محیط مجازی می‌پرسید، خیلی‌ها این ناهنجاری‌ها را بد می‌دانند.

مثلاً ما از پاسخ‌گوهای ایرانی پرسش كردیم كه آیا قماربازی مجازی تفاوتی با قماربازی واقعی دارد؟ یك جامعه‌ی ۷۰ درصدی معتقد بودند كه قماربازی مجازی همان حرمتی را دارد كه قمار در فضای فیزیكی دارد. منظورم این است كه اگر ضمیر خودآگاه افراد بیدار باشد، تفاوتی بین فضای مجازی و واقعی قائل نیستند. به نظرم ما نیازمند ایجاد یك سواد اینترنتی بالا در جامعه هستیم. این سواد هم مؤلفه‌هایش همان مؤلفه‌هایی نیست كه در سواد اینترنتی و رسانه‌ای غربی ذكر شده. ما باید سواد رسانه‌‌ای با توجه به جهان‌بینی اسلامی و بر مبنای اسلامی ایجاد كنیم. مثلاً سواد اینترنتی در غرب از این صحبت می‌كند كه اغفال جنسی بچه‌ها كار غیر مجازی است، اما ما نه‌فقط آن را غیر مجاز می‌دانیم، بلكه هر نوع روابط نامشروع موجود در محیط مجازی را مانند محیط فیزیكی حرام می‌دانیم. ما دیدن تصاویر قبیح را حرام می‌دانیم و فرقی نمی‌كند كه در فضای فیزیكی باشد یا مجازی. منظورم این است كه این سواد لزوماً مبتنی بر آن مؤلفه‌هایی نیست كه در یونسكو یا ادبیات آكادمیك غرب تعریف شده، بلكه ما باید سواد اینترنتی مبتنی بر اندیشه‌ی اسلامی را تعریف و ایجاد كنیم.

* می‌خواستم همین‌جا از یك تعارض جدی صحبت كنم. ما درباره‌ی علوم ارتباطات و رسانه، هنجار غالبی به نام ارزش‌های رسانه‌ای داریم. این ارزش‌های رسانه‌ای یك نوع بی‌اخلاقی در حوزه‌ی رسانه را ایجاد می‌كند. از آن طرف هم نمی‌توان رسانه و ارتباطش با مخاطب را در نظر نگرفت و این را انكار كرد. چطور می‌شود در رسانه‌داری اسلامی، هم ارزش‌های رسانه‌ای را حفظ كرد و هم حقوق افراد را؟
در هر حال، عرصه‌ی رسانه‌‌ای، عرصه‌ی اثرگذاری و سوداگری است. یعنی به گونه‌ای تولید محتوا می‌كنند كه فروش و مصرف بیشتری داشته باشد؛ مثل تجارت یا صنعت كه دنبال خریدار بیشتر است. صنعت رسانه هم دنبال خریدار بیشتر است، دنبال بیننده و خواننده‌ی بیشتر است. البته یك قاعده‌هایی را هم گذاشته‌اند. مثلاً نوشتن متن تنفرآمیز مجاز نیست. یعنی مثلاً اسلام‌هراسی یكی از مصادیق بارز تنفرآفرینی است.

ما در علوم ارتباطات می‌گوییم رسانه یك بازنمایی دارد و یك نمایندگی. هر دو این موارد در انگلیسی یك واژه‌ی مترادف دارد كه البته یكی را ری‌پرزنتیشن (Re'presentation) می‌خوانیم و یكی را رپ‌رزنتیشن (Representation). ری‌پرزنتیشن یعنی بازنمایی و بازتولیدكردن، اما رپرزتیشن یعنی این‌كه طوری قدرت را باز‌نمایی كنیم كه یكی مساوی همه شود. دو میلیارد جمعیت مسلمان جهان بر مبنای رفتار بن‌لادن شناخته شوند، خوب این فراگیرترین نفرتی است كه می‌شود تولید كرد. امروز رسانه‌های غرب به‌راحتی همین‌گونه رفتار می‌كنند و قوانین خود را زیر پا می‌گذارند.

ارزش‌های رسانه‌ای بر اساس تمایلات انسانی كه لزوماً تمایلات عقلانی هم نیست (و یك مقدارش تمایلات شهوانی) است پایه‌گذاری شده است. این واقعاً مبنای رسانه‌ی اسلامی نیست. رسانه‌ی اسلامی باید به «نیازهای كمالیه‌ی انسان» توجه كند. مثلاً ما می‌گوییم سیاه‌نمایی و ایجاد ناامیدی در فضای جامعه مانند این است كه یك بمب را وسط یك كشتی منفجر كنند. البته كه همه غرق می‌شوند. مثلاً در رسانه‌ی ملی كه رسانه‌ای فراگیر است، مسخره‌كردن معتادان نه آموزه‌ای جدی برای جامعه دارد و نه بعد آموزنده و بازدارنده‌ای برای خود معتاد دارد. بلكه به‌نوعی عمل «مسخره كردن» را -كه بدترین رفتار غیر اخلاقی است- رواج می‌دهد و به سرخوردگی بیش از حد معتاد می‌انجامد.

باید درست تشخیص دهیم كه ما در چه موضوعی باید از چه ژانری استفاده كنیم. چه موضوعی را باید در ژانر مستند و آموزشی كار كرد و چه موضوعی داستانی باشد. حتماً معتاد باید در ژانر مستند آموزشی به نمایش گذاشته شود. یا مثلاً نمی‌توانیم كسانی را كه گرفتار هرزگی می‌شوند، در عرصه‌ی داستانی نمایش دهیم و نباید هم نشان دهیم، زیرا اولاً اشكال شرعی دارد، آلودگی بصری هم برای جامعه ایجاد می‌كنیم. ولی این را ما می‌توانیم مستندسازی كنیم. در واقع نقاط الحاقی را آموزش دهیم كه یك فرد ممكن است گرفتار شود و این‌كه این‌ها نقاط الحاق به اعتیاد است، این‌ها نقاط الحاق به فساد اخلاقی است. این‌ها نقاط الحاق به فساد تجاری است. بنابراین می‌خواهم بگویم با فرمایش شما موافق هستم كه ما نمی‌توانیم از آن مؤلفه‌های اخلاقی یا از آن روش‌ها و تكنیك‌های رسانه‌‌ای تبعیت كنیم و لذا نیازمند طرح ارزش‌های جدید رسانه‌ای مبتنی بر قاعده‌های هدایت، سلامت و امنیت اسلامی هستیم.
 
* چگونه باید مخاطب را برای همراهی با رسانه‌ی مبتنی بر اخلاق و حقوق اقناع كرد؟
فضای رسانه‌ای و فضای مجازی نیازمند یك محتوای ساختار برنامه‌ای و محتوای سالم است. طبیعی است كه در فضای رهاشده، فضای مجازی  محمل محتواهای پراكنده، فاسد و سالم خواهد بود و فرد را در انبوهی از محتواهای متفاوت سردرگم خواهد كرد. از سوی دیگر، وجود نهادهای هنجارساز -مثل فیس‌بوك، یوتوپ، ام‌اس‌ان و دیگر نهادهای مجازی كه توسط آمریكایی‌ها و فرهنگ آمریكایی ساختارسازی شده است- موجب غلبه‌ی گفتمانی غرب بر دیگر محتواها خواهد شد. تصویر زیر چنین فضایی را به نمایش گذاشته است:
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22978/H/139204011707200829_22978.JPG
اما اگر ما پیشتاز در ایجاد نهادهای بزرگ مجازی برخوردار از ساختارهای مبتنی بر روابط سالم و با محتوای ریل‌گذاری شده باشیم، شاهد محتوای متفاوتی خواهیم بود. در تصویر ذیل این نگاه به نمایش گذاشته شده است. در فضای نهادهای مجازی غربی هم ریل‌گذاری‌هایی در ساختارها، اپلیكیشن‌ها و محتواها ایجاد شده است. مثلاً در فیس‌بوك  ساختار برای روابط دوستی و توسعه‌ی دوستی‌ها با ناآشنایان فراهم است. این محیط را برای روابط آزاد از نوع رابطه در جامعه‌ی آمریكایی و اروپایی طراحی كرده‌اند و نتیجه‌ی آن هم همین سنخ روابط است.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22978/H/139204011707430814_22978.JPG
از بعد دیگر، باید كدهای اخلاقی متناسب با فرهنگ اسلامی را ایجاد كنیم و الزامات اخلاقی محیط رسانه‌ای را تقویت كنیم. ریل‌گذاری‌ها را باید در درون نظام الگوی اسلامی-ایرانیِ پیشرفت  مسیرگذاری كرد تا زمینه‌ی محتوای فاخر را فراهم كند. البته در جامعه‌ی اسلامی هم ممكن است فرد ناهنجار وجود داشته باشد كه این مربوط به ظرفیت‌هایی است كه خداوند در انسان قرار داده و او را مختار بین بهشت و جهنم، عقل و جهل و سعادت و شقاوت خلق كرده است، ولی ما به عنوان سیاست‌گذار  باید مسیرهای مثبت و سعادتمند را ایجاد كنیم.

آیا شما مخاطب را مثل یك معتاد می‌بینید و این‌كه با او باید چه كنید؟ آیا مخاطب مثل یك معتاد به هروئین است كه به هنجارهای رایج رسانه‌ای‌شده عادت كرده است؟ آیا باید به او مواد مخدر بدهید؟ این درست نیست، زیرا او دچار یك بدآموزی و عادت اجتماعی غلط شده است. بعضی چیزها مثل سرطان اجتماعی است. نمی‌توانیم این سرطان اجتماعی را با رفتارهای ناهنجار تقویت كنیم. شما می‌توانید با زندگی حضرت مریم یا یك نریشن و روایت بسیار عمیق از زندگی نجات‌یافتگان الهی هم مخاطب را جذب كنید. شما می‌توانید با آموزش‌هایی مناسب، روش صحیح زندگی را ‌آموزش ‌دهید، یعنی با تیترهایی كه عقل را و مشخصاً عقل تدبیری را نشانه بگیرد. ما دو نوع عقل داریم؛ یك عقل لحظه‌ای و یك عقل تدبیری. عقل لحظه‌ای مربوط به حوزه‌ی ناخودآگاه است؛ حوزه‌ی كلیشه‌ها و عادات زندگی و حوزه‌ی تن‌دادن به فضا. مثلاً یكی از چیزهایی كه در عقل لحظه‌ای است، انگاره‌ها است. انگاره‌ها در واقع بسته‌های فكرنكردن است. مثل انگاره‌های ذهنی كه راجع به اقوام وجود دارد، این تبدیل به جوك می‌شود. افراد بدون این‌كه بگویند حالا ممكن است این فرد با آن جمعیت بزرگ فرق كند، همه را با یك انگاره قضاوت می‌كنند. می‌گویند كُردها چنین هستند، اصفهانی‌ها چنان هستند، یزدی‌ها این‌جور هستند. در دنیا هم این متداول است. مثلاً راجع به اسكاتلندی‌ها جوك‌های بسیاری وجود دارد و به‌اصطلاح ولزی‌ها راجع به اسكاتلندی‌ها این‌جوری قضاوت می‌كنند.

ما باید بتوانیم عقل تدبیری را در جامعه پدید بیاوریم و توسعه دهیم. باید بن‌بست‌های اجتماعی را كه جامعه با آن مواجه است، به وسیله‌ی عقل تدبیری حل كنیم. بنابراین باید تكنیك‌های رسانه‌ای‌مان را تقویت كنیم. در واقع رسانه باید زیبایی‌های پنهان‌شده را بنمایاند. عقل و تدبیر و امر خردگرایانه و معنویت‌گرایانه بسیار زیبا و دوست‌داشتنی است، ولی متأسفانه نظام قدرت، پلیدی را تبدیل به كالای رسانه‌ای كرده و جامعه را از طریق كالایی‌سازی پلیدی و زشتی  گرفتار عادات غلط كرده است.


* یك رسانه‌دار مسلمان چگونه باید مطلب فطری خود را بیان كند تا به اندازه‌ی یك قالب غریزی جذاب باشد؟
این دیگر هنر بازنمایی است. این‌كه ما از چه روش‌هایی برای بازنمایی و از چه چینش‌های داستانی استفاده كنیم. پس از پیدا كردن یك محتوای مناسب، اساساً تكنیك در رسانه حرف آخر را می‌زند. مثلاً موضوع قهرمان‌سازی، محتواهای متفاوتی دارد. می‌توانیم یك قهرمان شیطانی را به نمایش بگذاریم و می‌توانیم یك قهرمانی را تصویر كنیم كه از ظرفیت عقلانیت فراگیر و روح معنوی و الهی بالا برخوردار است.

* پس در جمع‌بندی بحث و طبق فرمایش شما، برای این‌كه به سمت بهبود حقوق افراد در فضای رسانه‌ها برویم، اول به ایجاد زیرساخت‌ها و قوانین مشخص در این زمینه نیاز داریم. دوم تقویت انگیزش‌‌های شخصی و سوم تقویت سواد رسانه‌ای.
بله. شما در این جمع‌بندی  یك هرم درست كردید. از یك هرم رسانه‌ای صحبت می‌كنیم كه بازگو‌كننده‌ی یك «نظام رسانه‌ای» است. این هرم پایه‌اش تقویت اعتقادات و ایمان است. باید اول این جهان‌بینی اسلامی و ارزش‌های الهی را در جامعه تقویت كرد و این ارزش‌ها نباید با عمل ما در تعارض باشد. در سطح دوم هرم، برنامه‌ها قرار می‌گیرد. باید بتوانیم یك نظام اخلاقی به وجود بیاوریم كه كاملاً تعریف شده باشد و الزامات حقوقی آن كاملاً مشخص و تعریف‌شده باشد. سپس بر اساس آن الزامات حقوقی و روشن و قاعده‌مند، باید بتوان محتوای رسانه‌ای را تولید كرد. در چنین نظامی محتوای هنجاری‌شده‌ی اسلامی تولید می‌شود. در آن سوی سكه و در نظام تجدد و لیبرال غربی نیز بر مبنای ارزش‌ها و برنامه‌های متجددانه‌ی غربی، محتوا تولید می‌شود. اگر بخواهیم با این مسأله ایجابی برخورد كنیم، باید محتوایی متناسب با ارزش‌های اسلامی تولید كنیم. یعنی اگر از سواد اینترنتی، تكنیك‌های رسانه‌ای یا اولویت‌های رسانه‌ای صحبت می‌كنیم، باید از منظر ارزش‌های اسلامی به آن نگاه كنیم.
 
* ما یك پدیده‌ی فساد داریم؛ فرض كنید فساد سیاسی، اقتصادی یا اخلاقی. رسالت مطبوعاتی و رسالت رسانه‌ای ایجاب می‌كند كه فضای جامعه در جریان این فساد و تبعات آن قرار گیرد، ولی از طرفی این اطلاع‌رسانی هم باعث اشاعه‌ی فحشا است، هم ممكن است اتهام باشد و فتنه‌ای در جامعه ایجاد كند. مرز بین اطلاع‌رسانی و اشاعه‌ی فحشا چیست؟
مسلّماً ما نباید فساد اقتصادی را به گونه‌ای بازنمایی كنیم كه نمایندگی ایجاد كند. مثلاً بگویند همه‌ی دولتی‌ها فاسد هستند. متأسفانه بسیاری اوقات ما در بازنمایی‌های فساد در بدنه‌ی دولت به گونه‌ای عمل می‌كنیم و ذهنیت اجتماعی شكل می‌گیرد كه همه‌ی‌ دولتی‌ها خراب هستند. دوم این‌كه زمان بازنمایی رسانه‌ای اهمیت دارد. ما نباید از اول پرونده  شروع به اطلاع‌رسانی كنیم. بسیاری مواقع رسانه باید از آخر حكم ورود كند. مثلاً بیان كند كه آقای مشخصی كه این جرایم را انجام داده، محكوم به اعدام شد و بعد برگردد داستان را بگوید. ما از اول می‌آییم یك پرونده را بازمی‌كنیم، ذهن جامعه را درگیر می‌كنیم، بعد قاضی را در فشار رسانه‌ای و مراحل انجام قضاوت را در فشار اجتماعی قرار می‌دهیم. چه‌بسا گاهی حتی فردی ناخواسته تحت‌ تأثیر فضای اجتماعی قرار بگیرد و قضاوت نابجایی كند. این سبك غربی رسانه است. ما نباید از این الگو تبعیت كنیم.

رسانه‌های ما حتی قبل از اثبات جرم درگیر می‌‌شوند. این نه منطقی است و نه اسلامی. یعنی قبل از این‌كه جرم اثبات شود، رسانه نباید ورود كند. رسانه نباید هم مدعی‌العموم ‌شود، هم قاضی! در واقع طرف می‌رود در دادگاه محاكمه می‌شود كه ببیند مجرم بوده یا نبوده، ولی در رسانه‌ها و به لحاظ فتوژورنالیسم، تصویرسازی‌هایی كه از افراد می‌شود كه بعضی از سیاسیون ما را حتی به عنوان جانی نشان می‌دهد یا به عنوان دیكتاتور یا یك آدم بی‌مبالات. حال آن‌كه عِرض و آبروی افراد آن‌قدر اهمیت دارد كه پیامبر ما ‌فرموده است: اگر به كسی تهمت بزنید، آن فرد مقام شهید پیدا می‌كند. پس آن فردی كه تهمت زده، مقام قاتل شهید را پیدا می‌كند!
Bookmark and Share
ایمیل مستقیم: info@salmanpress.ir
برچسب ها: سعیدرضا عاملی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: