کد خبر: ۱۷۶۰
تاریخ انتشار: ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۸:۴۰
عبدالرسول فروتن
عبدالرسول فروتن:

مقدمه

سلمان فارسی، صحابة مشهور پیامبر اکرم (ص) یکی از مفاخر ایران‌زمین است. او را یکی از سه نمونة برجستة دوران انتقال ایران از دورة ساسانی به عصر اسلامی دانسته‌اند (ملایری، 1379: 129). در زادگاه وی اختلاف کرده‌اند؛ دهکده‌ای در اصفهان، رامهرمز و ولایت شاپور فارس (کازرون) در این زمینه شهرت بیشتری دارد (طبری، 1375: 1301).

در مجمل‌التواریخ و القصص دربارة زندگانی وی و مسلمان شدنش آمده است: «از جهت كارى كه بر دست وى برفت كه به زبان پارسيان مرگ ا[ر] جان خوانند، يعنى موجب كشتن، بگريخت و نيارست در ملك عجم بودن، به شام افتاد، به دير راهبى، و با ايشان از دين مجوس به ترسایى درآميخت، و از اين صومعه به ديگرى همى‌رفت، در آن بيابان، تا حادثه افتادش، و جهودى به بندگى بداشتش نام او عثمان بن الاشهل. چون پيغامبر هجرت كرد، او را بخريد از آن جهود، و آزاد كرد، و عهدى نوشت به خط على بن ابى‌طالب عليه‌السلام ... .» (ناشناس، بی‌تا: 242-243)

از جمله مساعدت‌های وی به اسلام اظهار نظری بود که در سال پنجم هجرت برای حفر خندق کرد و موجب پیروزی مسلمانان در جنگ احزاب شد (سراج، 1363: 71).

زندگانی، شخصیت و سیرت سلمان فارسی در متون تاریخی و ادبی فارسی بازتاب زیادی داشته است. در متون تاریخی این مسأله تفصیل بیشتری دارد و در متون ادبی، مخصوصاً شعر، اشاره‌وار و به‌اجمال با آن روبرو هستیم. «پارسای پارسی» (ترکی، 1387) اولین و تنها اثر مستقل در این زمینه است که به بازتاب شخصیت و زندگانی وی در متون قدیم فارسی می‌پردازد. با این وجود، به دلیل گستردگی منابع و متون، مؤلف نتوانسته است به کاوش در تمام متون بازماندة تاریخ ادبیات فارسی ـ از جمله تذکره‌های ادبی ـ بپردازد.

تذکره‌ها یکی از انواع متون فارسی است که به بررسی زندگانی و آثار اشخاص مختلف می‌پردازد و انواع مختلفی دارد: تذکره‌های ادبی (شعری)، تذکرة خطاطان، تذکرة حُفّاظ و ... . گرچه این نوع آثار از منابع تاریخی و ارزشمند ادب فارسی است و حاوی اطلاعاتی ناب در این زمینه، عموماً در پژوهش‌ها به آن‌ها کمتر توجه شده است. شایان ذکر است که تمام تذکره‌های چاپی و برخی از نسخه‌های خطی تا پایان دورة قاجار مشمول بررسی ما بوده است؛ با این حال ممکن است برخی از تذکره‌های مرتبط با سبک هندی طبع شده در هند را ـ به دلیل در دسترس نبودن ـ از نظر نگذرانده باشیم. البته همان‌گونه که در ادامه خواهیم دید، بیشترین حضور سلمان فارسی در مرتبة اول مربوط به تذکره‌های دورة قاجار و در مرتبة دوم در تذکره‌های دورة صفویه است. همچنین به دلیل اهمیت سفینه‌ها و تشابه آن‌ها با کتب تذکره، چند سفینه نیز بررسی شده‌اند.

در این پژوهش بر آنیم تا با بررسی این نوع کتب ادبی، اطلاعات مربوط به سلمان فارسی را استخراج و بررسی کنیم. این اطلاعات به چهار گروه طبقه‌بندی شده است: سلمان فارسی به عنوان شاعر، سرگذشت سلمان، شاعران سلمان‌نژاد و ذکر سلمان در شعر شاعران. همچنین بخش اخیر را بر اساس مضمون به چند دسته تقسیم کرده‌ایم.

سلمان فارسی به عنوان شاعر

شیخ مفید (داور) شیرازی نام وی را تحت عنوان «سلمان شیرازی» در تذکرة مرآت‌الفصاحه به عنوان شاعر آورده و ابیاتی را به او نسبت داده است. وی می‌نویسد:

«در غزوة خندق مردم حفر خندق می‌نمودند و انشاد شعر می‌کردند، سوای سلمان. پس پیغمبر دعا کرد که خدایا روان کن زبان سلمان را، و هرچند بر دو بیت از شعر باشد. پس سلمان به دعای آن حضرت انشاد نمود:

مـا لی لسـانٌ فأقول شعـرا            اسـأل ربّـی ثـوّةً و نصـرا
علی عدوّی و عـدوّ الطّهرا             محمد المختـار حاز الفخرا
حتـی انال فی الجنان قصرا            مع کل حوراء تحاکی البدرا

پس مسلمانان صدا بلند کردند و هر قبیله‌ای از آن‌ها گفت سلمان از ماست. پس پیغمبر (ص) فرمود: سلمانُ منّا اهل البیت.» (داور، 1371: 282).

اما در کتاب سیرت رسول الله (تألیف در 612 ق) اثر رفیع‌الدین همدانی که پیش از این تذکرة قاجاری تألیف شده‌ و از این رو اعتبار بیشتری دارد، روایت متفاوتی در این باره ارائه شده است:

«چنین گویند که آن نصرت که در حرب احزاب، مسلمانان را خدای ارزانی داشت، از برکت سلمان فارسی بود که چون خندق می‌کند، وی معول از عمر خطّاب فرا ستد. می‌کند و می‌گفت:

ما لی لسـانٌ فاقـولَ شعـرا                  اسـأل ربّی عــزّةً و نصـرا

علی عدوّی و اسـأله صبرا

رسول، صلّی الله علیه و سلّم، آن بشنید که سلمان از میان خاک آن شعر می‌گفت و از خدای نصرت می‌خواست و از خویشتن ضعف می‌نمود. رسول را آن خوش آمد و گفت: اَحسنت ابا محمّد، ما تَرَکتَ لِشاعِرٍ فضلا.» (ترکی، 1387: 86-87).

این ارجوزه مانندی که در این کتاب از زبان سلمان نقل شده و تحسین پیامبر (ص) را در پی داشته است، نشان از قوّت طبع سلمان فارسی در شاعری دارد و اینکه وی علاوه بر پیشنهاد تاریخی‌ای که برای حفر خندق داد و باعث پیروزی سپاه اسلام شد، خود نیز به حفر خندق و تشویق مسلمانان به کار و تلاش می‌پرداخت.

همچنین در تذکرة مرآت‌الفصاحه این بیت به سلمان منسوب است:


ابی الاسلام لا اب لی سواه      اذا افتخروا بقیس او تميم (داور، همان‌جا).

سرگذشت سلمان

زندگی‌نامة سلمان به‌عنوان مدخلی در بخش اصفهان تذکرة هفت اقلیم (ج 2: 888-889) ذکر شده، گرچه هیچ شعری از او در این تذکره نقل نشده و امین‌احمد رازی در این زندگی‌نامه او را شاعر ندانسته است:

«از موالی حضرت ختمی‌پناه صلّی الله علیه و آله و سلّم بوده و آن حضرت در حقّ وی فرموده که سلمانُ منّا اهل‌البیت. و نسب او به منوچهر می‌رسد1 و نامش ماهیه بن بدخشان بن آذرخش بوده و در یکی از مضافات اصفاهان به سر می‌برده.» (رازی، 1378: 888).

وی سپس از قول عبدالله بن عباس مطالبی دربارة ابتدای روزگار وی، رفتنش به کنیسه و ماجرای جستجوی وی برای دینی وحدانی و مسلمان و آزاد شدنش روایت می‌کند و در نهایت وفات وی را در سال سی و شش هجری می‌داند (نک همان، ص 888 و 889).

همان‌گونه که از نام این تذکره بر می‌آید، امین‌احمد رازی اثر خود را به هفت بخش تقسیم کرده و هر بخش را به یکی از اقالیم سبعه اختصاص داده است. از آنجا که او سلمان را از اهالی اصفهان دانسته، پس از ذکر توضیحاتی درباب این اقلیم، احوال سلمان و برخی دیگر را به عنوان منتسبان بدانجا آورده و پس از آن به ترجمة احوال شاعران پرداخته است.

اما شیخ مفید (داور) شیرازی نیز در تذکرة مرآت‌الفصاحه به‌مانند برخی دیگر از محققان دورة قاجاریه که از دیار فارس بودند و سلمان فارسی را برخاسته از این منطقه می‌دانستند2، نام وی را تحت عنوان «سلمان شیرازی» در تذکره‌ای که از شعرای فارس ترتیب داده، آورده است. وی می‌نویسد:

«سلمان معروف به فارسی، اسمش قبل از اسلام روزبه و در آنکه آن جناب از اهل کدام بلد است اختلاف بسیار است و ما که او را شیرازی نوشتیم، نظر به حدیثی است که شیخ صدوق (ره) در اکمال‌الدین روایت کرده که جناب امیرالمؤمنین (ع) به او فرمود: یا ابا عبدالله الا تخبرنا بمبدء امرک؟ فقال سلمان: والله یا امیرالمؤمنین لو ان غیرک سئلتنی ما اخبرته. انا کنت رجلاً من اهل شیراز من ابناء الدهاقین. الخ. فضایل و مناقب آن جناب زیاده از آن است که به تقریر و تحریر درآید. و در همان حدیث است که در نامه‌ای که در خانة او به قدرت الهی آویخته شده، مرقوم بود: یا روزبه! انت وصی عیسی. و صاحب تاریخ گزیده او را از نسل منوچهر پادشاه عجم دانسته.» (داور، 1371: 281).

 شاعران سلمان‌نژاد

چه بسیارند افرادی که نسب خود را به بزرگان، شاهان، شعرا، علما و ... رسانده‌اند، اما گفتة برخی از آنان و یا شاید اغلبشان مستند نیست. در طول تاریخ افرادی نیز خود را ـ صحیح یا غلط ـ به سلمان فارسی منتسب کرده‌اند، همچون قبیلة سلمانی کازرون که در زمان میرزا حسن فسایی (1237-1316 ق) قبرستان آن‌ها در کازرون باقی و زیارتگاه مردم آن نواحی بوده است (نک فسایی، 1388: 1437).

در تذکره‌های ادبی برخی از شاعران ادب فارسی به سلمان فارسی نسبت داده شده‌اند:

1.      سوزنی سمرقندی: که از شاعران مشهور قرن ششم هجری (زنده در 560 ق) است (آذر بیگدلی، 1378: 370؛ انصاری کازرونی، 1340: 271).

2.      ضیاءالدین خجندی: وی در سال 622 ق در شهر هرات درگذشته است (آذر بیگدلی، 1378: 360؛ لکنهوی، 1402: 67؛ هدایت، بی‌تا: 380). ضیاءالدین به سبب همین انتساب «فارسی» تخلص می‌کرد (آذر بیگدلی، همانجا).

شایان ذکر است که دکتر ترکی (1387: 291-295) علاوه بر این دو شاعر با استفاده از دیگر منابع ادبی و تاریخی سه شاعر منسوب به سلمان را شناسایی کرده است: خواجه تاج‌السّلمانی، سعد بن الحسین مافرّوخی و مؤیّدالدین شیرازی؛ اما او ذکری از قدیمی‌ترین این شعرا، یعنی شیخ ابواسحاق کازرونی ـ که البته بیش از اینکه شاعر باشد عارفی وارسته و تأثیرگذار است ـ نکرده است. این شیخ ابواسحاق (352-426 ق) به گفتة صاحب فارسنامة ناصری از اعیان قبیلة سلمانی کازرون بوده است و مادام‌العمر صدقات حضرت سلمان را که در دست خلفاء بنی‌عباس بود، می‌گرفت و بر قبیلة سلمانی قسمت می‌کرد (فسایی، 1388: 1437-1438). باب سی و دوم از کتاب سیرت‌نامة وی (فردوس‌المرشدیه) به ابیات و اشعاری که بر زبان شیخ رفته و یا استماع کرده، اختصاص دارد. در این باب چند بیت به لهجة کازرونی از وی نقل شده است. بیشتر این ابیات سرودة خود شیخ ابواسحاق است و چون سخنان وی برای مریدانش مقدس بوده، ناچار به همان لهجة کازرونی در سیرت‌نامه‌های وی مضبوط کرده‌اند (نک محمود بن عثمان، 1358: 365-373).

ذکر سلمان در شعر شاعران

سیرت، زندگی و شخصیت سلمان فارسی در متون مختلف ادبیات فارسی بازتاب فراوانی داشته، بنابراین در تذکره‌ها هم که بخشی از این اشعار ـ که عموماً از شاعران کمتر شناخته شده است ـ نقل شده، می‌توان مواردی از این مسأله را مشاهده کرد.

از نکات قابل توجه در این زمینه آن است که نام سلمان عموماً به‌همراه نام ابوذر آمده است. همراهی این دو نام را باید ـ علاوه بر شهرت خاص این دو صحابی پیامبر و نزدیک بودن تفکر آنان ـ به دلیل رابطة برادری‌ای دانست که در برخی از روایات بین این دو برقرار شده است. گرچه در اغلب مآخذ از ابودرداء به عنوان برادر سلمان یاد شده است، اما گروهی نیز می‌گویند آن که میان او و سلمان برادری برقرار کرد، ابوذر بوده و در متون شیعی با استناد به روایات به رابطة خاص سلمان و بوذر با علی و رابطة برادری بین این دو صحابی تصریح شده است (نک ترکی، 1387: 45-49).

در متون نظم فارسی نام سلمان و ابوذر بارها در کنار یکدیگر ذکر شده که پیوند این دو نام را به صورت تقریباً یک مراعات نظیر تداعی می‌کند (همان، 47). البته در متون منثور فارسی نیز می‌توان مواردی از این قبیل مشاهده کرد، مثلاً میرزا حسن فسایی در کتاب ارزشمند خود فارسنامة ناصری، حاجی شیخ جعفر را «سلمان زمان و ابوذر دوران» (فسایی، 1388: 975) و حاجی محمدتقی تاجر شیرازی را «سلمان عهد و ابوذر عصر» می‌نامد (همان، 1051)

البته باید توجه داشت که گرچه تذکره‌های ادبی غالباً به شعر می‌پردازند، اما گاهی متون ادبی منثوری هم در آن‌ها دیده می‌شود؛ کما اینکه در تذکرة مدینةالادب در متنی منثور نامی از سلمان فارسی هم آمده است:

«روزی فقیر (مصاحبی نائینی از محیی‌الدین کرمانی) استدعا نمود که اگر از روی مکرمت کلمه‌ای چند نصیحت فرمایی کمال لطف باشد. در جواب فرمود: ... ای درویش! اهل دنیا به طمع گوساله گاوی را موسی گویند و به خیال بره گوسفندی را اسماعیل خوانند و به تصور خلالی نجاری را نوح لقب کنند و اگر فی‌المثل یزید است گویند پسر خال امیرالمؤمنین است ...، اگر مرد علوی است گویند شخص اموی است، اگر سلمان است گویند زنبیل‌باف است... .» (مصاحبی نائینی، 1376، ج 1: 379-380).

در اینجا به تقسیم‌بندی مضامین ابیاتی می‌پردازیم که در آن‌ها اشاره‌ای به سلمان فارسی شده است:

1. تقوا، زهد و صدق:

در تقوای سلمان و پرهیزگاری وی تردیدی وجود ندارد. وی از بزرگترین زاهدان تاریخ اسلام و از جملة زهّاد و فضلای صحابه بوده است (ترکی، 1387: 175). در تاریخ حبیب‌السیر در این باره می‌خوانیم:

«سلمان به واسطة كمال اخلاص به آستانة مقدس نبويه اختصاص بسيار داشت، به مثابه‏اى كه آن حضرت در شأن او فرمود كه سلمانُ منّا اهل‌البيت. در سير السلف مسطور است كه نوبتى امير نجف در حق سلمان بر زبان الهام بيان گذرانيد كه ادركُ العلم الاول و العلم الآخر بحرٌ لا يدرك قعره. هو منّا اهل البيت.» (خواندمیر، 1380، ج 1: 536).

سلمان از طرف خليفة دوم بر مداين حكومت مى‏كرد. وی تمام حقوق خود را صدقه مى‏داد، زنبيل‏ مى‏بافت و از حاصل كار خود امرار معاش مى‏كرد. روابط سلمان با حضرت محمد (ص) به حدّى صميمانه بود كه بعضى از معاصران مى‏گفتند كه قرآن «وحى» نيست بلكه حاصل انديشه‏ها و افكار سلمان است كه به پيشواى اسلام تلقين مى‏شود. مؤيد اين شايعه آية 103 از سورة نحل است: «يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ.» یعنی مى‏گويند او را تعليم مى‏دهد بشرى از عجم در حالى كه قرآن زبان عربى آشكارى است (راوندی، 1382، ج 2: 23).

اینک ابیات مرتبط با این مسأله در تذکره‌های ادبی را نقل می‌کنیم. احمدبیک اختر سروده است:

از مصطفی شرافت صحبت نیافته       سلمان و بوذرند همه اتقیای یزد
(مدرسی، 1379: 44)

ملا بمانعلی راجی کرمانی:

به ذکر نام پاک تو که درد اهل ایمان شد
اگر آرد نیارد صلب این جز نطفة سلمان  
برهمن گر کند در بتکده عقد زن و شوهر
وگر زاید نزاید بطن آن جز پیکر بوذر
(همان، 108)

قاآنی:
مقام بوذر و سلمان گرت بود مقصود  
خلوص بوذر بنما و صدق سلمانی                      
(همان، 304)

فرّخ بواناتی:
بر صدقش کند تصدیق سلمان  
بر زهدش بود یک ذره بوذر     
(شعاع شیرازی، 1380: 339)

فروغی اصفهانی:
اصحاب تو صحابة خاص محمدند  
با صدق و یا سعادت سلمان و بوذرند3                        
(همان، 405)

مایل شیرازی:
ز روی صدق هر کس شد تو را خدام و فرمانبر  
عجب نبود اگر چون بوذر و مقداد و سلمان شد                         
(همان، 439)

سوزنی سمرقندی:
به زهد سلمان اندر رسان مرا ملکا  
چو یافتم ز پدر کز نژاد سلمانم     
(اوحدی بلیانی، 1389: 1780)

که البته سوزنی در این بیت اشاره‌ای به نسب ادعایی خود دارد که به سلمان فارسی می‌رسد و آن را پیشتر در بخش شاعران سلمان‌نژاد ذکر کردیم.

قاضی‌زادة کره‌رودی:

در ره و رسم تو یک ذرّه مسلمانی نیست 
رسم تو نیست ره بوذر و سلمان نجف                     
(همان، 3426)

رضوان قاجار:
من یافته بودم که ز دینداری خسرو
کآراست جهان را ز عنایت به وزیری  
هر روز شود خوبتر آیین مسلمان
کز صدق چو بوذر بود از زهد چو سلمان    
(دیوان‌بیگی شیرازی، 1364: 676)

شاعری با تخلص «مقبل» در هفت‌بند خود که در جواب هفت‌بند ملا حسن کاشی نوشته است، مظالم افاغنه را ذکر می‌کند و در آن می‌گوید:
گرچه سلمان و ابوذر نیست اما سال‌هاست  
ذکر شاه شهید است و ثناخوان شماست                
(قانع تتوی، 1957: 768)

 2. نسب و خاندان:
گرچه پیش از این نیز در بخش سرگذشت سلمان اشاره شد که نسب وی را به پادشاه پیشدادی منوچهر رسانده‌اند، اما ابیاتی با این مضمون به احتمال قریب به یقین باید مربوط به حدیث معروف «سلمانُ منّا اهلُ‌البیت» و انتساب وی به خاندان پاک پیامبر (ص) باشد. ملا غلامرضا حیران در این باره گفته است:

شرف گر داشت از اصلت تو را می‌خواندمی بوذر  
نسب گر داشت از جدّت تو را می‌گفتمی سلمان                         
(مدرسی، 1379: 644)

عبدالرحمن جامی گفته است:
همچو سلمان شدم ز اهل‌البیت  
گشت روشن چراغ من زان زیت
(صفوی، 1384: 150)

3. سلمان و شیر دشت ارژن:

دشت ارژن در منطقة کوهمرة فارس ـ مابین کازرون و شیراز ـ را یکی از مناطقی دانسته‌اند که احتمالاً سلمان بدان منسوب بوده است (نک فسایی، 1388: 670؛ 1437 و 1466).

داستان گرفتار شیر شدن سلمان در دشت ارژن و یاری دادن امام علی (ع) به او از داستان‌های مشهور در متون فارسی است. می‌گویند: هنگامی که سلمان در آغاز کار برای یافتن پیامبر (ص) از زادگاه خود ـ کازرون ـ بیرون آمد. در دشت ارژن با شیری درنده روبرو شد. درست در لحظه‌ای که سلمان از جان و زندگی خود قطع امید کرده بود، سواری از دور پیدا شد و او را از خطر نجات بخشید.

سلمان سال‌ها ـ بلکه قرن‌ها ـ بعد به این راز پی می‌برد که سوار اسرارآمیز کسی نبوده است جز امام علی (ع) (ترکی، 1387: 271؛ برای تفصیل بیشتر و مشاهدة اشعار شاعران در این باره نک همین منبع، 271-282). اینک بازتاب این داستان در تذکره‌های ادبی که تاکنون مورد توجه نبوده است:

مولانا قسام کاهی گفته:
جوی بغض علی هر کس که کارد در زمین دل  
ندارد قصة سلمان و دشت ارژنه4 باور                       
(رازی، 1378: 1558)

از اهلی شیرازی است:
گر ز دشت ارژن و سلمان کسی یاد آورد      
آب گـردد زهـرة او گر همه شیر نر است      
(شعاع شیرازی، شکرستان پارس: 10 ر)

نصیرالدین محمد همایون (937-963 ق) پسر و جانشین بابر، پادشاه گورکانی هند، در سال 950 پس از دربدری مکتوبی متضمن سوانح احوال خود به شاه طهماسب نوشت و تقاضای پناهندگی کرد. وی بر صدر نامة مذکور چهار بیت از قطعة یازده‌بیتی سلمان ساوجی را که در مدح گفته بوده (نک گلچین معانی، 1369: بیست و نه) را مناسب حال خود یافته و با دخل و تصرفی چنین آورده بود:

خســروا! عمـری است تـا عنقــای عالی‌همــتم     
قلـــة قـــاف قنــــاعت را نشیــمن کرده است
روزگــار سفلـــة گنــدم‌نمـــایِ جـــوفـــروش    
طـوطـی طبــع مـرا قانـع بــه ارزن کـرده است
دشمنم شیر است و عمری پشت بر من کرده بود     
حالیـا از روی خصـمی روی بـر مـن کـرده است
دارم اکنـون التمـاس از شـه که تـا بـا من کنـد     
آنچه با سلمان عـلی در دشـت ارژن کـرده است
(هدایت، 1382، ج 1: 238-239؛ صبا، 1343: 931-932)

 4. زادگاه:
پیش از این در مقدمه به اختلاف نظر محققان در تعیین زادگاه سلمان اشاره کردیم. صاحب تذکرة مرآت‌الفصاحه در مقدمة این کتاب شعری در وصف فارس نقل می‌کند که در آن این دیار را به عنوان سرزمین اصلی سلمان معرفی کرده است:

پارس چشم و چراغ ایران است
در مدیحش همین بود کافی  
مملکت‌ها چو جسم و او جان است
که از آن خاک پاک، سلمان است               
(داور، 1371: 20).

5. خدمتگزاری برای سلمان:

البته این قسمت ارتباطی با زهد و پارسایی سلمان دارد. سلمان فارسی را یکی از سه فردی دانسته‌اند که بهشت مشتاق دیدار آنان است. حدیث اشتیاق از معروف‌ترین روایاتی است که در شأن سلمان بیان شده و فضیلت بزرگی را در حق وی اثبات می‌کند (نک ترکی، 1387: 179-180) و به همین دلیل طبیعی است که در اشعار فارسی افرادی را از چاکران او و ابوذر ـ که در بسیاری از اشعار نامشان در کنار هم است ـ بدانند و شأن و فضل وی را برتر از مقام خود، دانشمندی چون بوعلی سینا و یا وزیر وقت ببرند.

کمال‌الدین غیاث فارسی می‌گوید:

گفتار حور یا کلمات لطیف اوست
یا گفتة کمال غیاث لطیفه‌گوست 
یا آب خضر در نمک و قند مضمر است
کز چاکران خواجة سلمان و بوذر است      
(اوحدی بلیانی، 1389: 3580)

معین‌الدین استرآبادی سروده است:
بوعلی سینا وزیر میرزا  
خدمت سلمان و بوذر می‌کند                   
(همان، 4139)

6. سلمانِ راوی:

احادیث و اقوال بسیاری از سلمان فارسی روایت شده است؛ مثلاً  از سلمان روایت شده است که از پیامبر پرسید: «اى رسول خدا جانشین و وصى تو کیست؟ پیامبر فرمود: اى سلمان جانشین برادرم موسى که بود؟ سلمان پاسخ داد: یوشع بن نون. پیامبر فرمود: جانشین و وارث من که دین مرا به جا مى آورد و وعدۀ مرا تحقّق مى‌بخشد، على بن ابى طالب است.» (حلّی، 1407: 214؛ نیز نک مجلسی، 1404، ج 38: 150). ناصرخسرو در روشنایی‌نامة خود اشاره‌ای به راوی بودن سلمان می‌کند و این اشعار در سفینه‌ای کهن از نظم و نثر آمده است:

اگر بادیده‌ای، نادیده مشنو

تو برهان خواه و بر تقلید مگرو

نه بدکاری است بدها را شنیدن

به حدّ ثنا نشاید بگرویدن

چه گویی کین روایت می‌کند زان

زبیر از خالد و خالد ز سلمان؟

دری بر تو نخواهد زین گشودن

نه معنی خواهدت زین رخ نمودن       

(حسن‌لو، 1382: 121-122)

نتیجه

در این پژوهش بازتاب زندگانی و شخصیت سلمان فارسی را در تذکره‌های ادبی بررسی کردیم. در یکی از این منابع نام وی جزء شاعران آورده و ابیاتی به زبان عربی به او نسبت داده شده است. در دو تذکره سرگذشت سلمان آمده و یکی وی را از اهالی اصفهان و دیگری از دیار فارس دانسته است. در این تذکره‌ها نسب برخی از شاعران را به سلمان فارسی رسانده‌اند. نوع دیگری از اطلاعات در این زمینه ـ که البته مستقیماً تحت عنوان نام وی نیامده ـ یادکردی است که در اشعار شاعرانِ عموماً گمنام از نام، سرگذشت و سیرت سلمان آمده و در طی اشعاری که از این شاعران در تذکره‌ها نقل شده، نوشته شده‌اند. در اغلب این موارد نام سلمان در کنار نام ابوذر آمده است. این اشعار در این موضوعاتند: تقوا، زهد و صدق سلمان، نسب و خاندان او، داستانش با شیر دشت ارژن و یاری امام علی (ع) به او، زادگاه سلمان، خدمتگزاری برای او و روایت‌های وی.

 

پی‌نوشت

1- اینکه نسب سلمان فارسی را به منوچهر، پادشاه اسطوره‌ای ایران، می‌رسانده‌اند، در متون تاریخی پیش از تذکرة میخانه هم آمده است. مثلاً در مجمل‌التواریخ و القصص در این باره می‌خوانیم:

«نام او ماهبد بن بدخشان بن آذر حسمس بن مردسالار بود، و نسب او تا به منوچهر ملك عجم بكشد.» (ناشناس، بی‌تا: 242-243).

2- در نزهت‌الاخبار ـ از فارسنامه‌های معتبر دورة قاجاریه ـ سلمان فارسی از اهالی کازرونِ فارس معرفی می‌شود (نک حقایق‌نگار خورموجی، 1380: 561). در فارسنامة ناصری هم نام وی در ضمن مشاهیر کازرون آمده و در این باره نوشته شده است:

«اگرچه آن حضرت از قریة دشت ارجن که اکنون از توابع کوهمره شکفت است بود، لیکن از قدیم دشت ارجن از توابع کازرون بود و حضرت سلمان در قصبه و بلوک کازرون قبیله و عشیره داشته و آن‌ها را سلمانی می‌گفتند و تاکنون قبرستان سلمانی‌ها در قصبة کازرون باقی است و زیارتگاه اهالی آن نواحی است.» (فسایی، 1388: 1437).

3- در تذکرة شعاعیه «سلمان و نوذرند» آورده شده که مسلماً اشتباه است و ما پیش از این در همین مقاله به هماهنگی و مراعات نظیر بودن این دو نام در اشعار فارسی اشاره کرده‌ایم.

4- در اساس: دشت ارزنه.

 

منابع

الف) کتب چاپی

-  آذر بیگدلی، لطفعلی‌بیک (1378)، آتشکدة آذر، به تصحیح میر هاشم محدّث، تهران: امیرکبیر.

-  انصاری کازرونی، ابوالقاسم (1340)، سلّم‌السموات (مرقوم پنجم)، به تصحیح دکتر یحیی قریب، تهران: علمی.

- ا اوحدی بلیانی، تقی (1389)، عرفات‌العاشقین و عرصات‌العارفین، تصحیح ذبیح‌الله صاحبکاری و آمنه فخر احمد، با نظارت علمی محمد قهرمان، تهران: میراث مکتوب و کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.

-   ترکی، محمدرضا (1387)، پارسای پارسی، تهران: علمی و فرهنگی.

-   حاکم لاهوری، عبدالحکیم (1961 م)، مردم دیده، به کوشش سید عبدالله، لاهور: بی‌نا.

-  حقایق‌نگار خورموجی، جعفرخان (1380)، نزهت‌الاخبار، تصحیح و تحقیق سید علی آل داوود، تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی و سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

-   حلي، حسن بن یوسف (1407 ق)، نهج‌الحق و کشف‌الصدق، قم: دارالهجرة.

-  خواندمیر، غیاث‌الدین (1380)، حبیب‌السیر، زیر نظر دکتر محمد دبیرسیاقی، چاپ چهارم، تهران: خیام.

-  داور، شیخ مفید (1371)، مرآت‌الفصاحه، با تصحیح و تکمیل و افزوده‌های دکتر محمود طاووسی، شیراز: نوید شیراز.

-   دیوان‌بیگی شیرازی، سید احمد (1364)، حدیقة‌الشعراء، جلد اول، با تصحیح و تکمیل و تحشیة دکتر عبدالحسین نوایی، تهران: زرین.

-   رازی، امین‌احمد (1378)، هفت اقلیم، تصحیح، تعلیقات و حواشی سید محمدرضا طاهری (حسرت)، تهران: سروش.

-    راوندی، مرتضی (1382)، تاریخ اجتماعی ایران، چاپ دوم، تهران: نگاه.

-    سراج، منهاج‌الدین (1363)، طبقات ناصری، به تصحیح و مقابلة عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب.

-    شعاع شیرازی، محمدحسین (1380)، تذکرة شعاعیه، با تصحیح، تکمیل و افزوده‌های دکتر محمود طاووسی، شیراز: بنیاد فارس‌شناسی.

-   صبا، مولوی محمد مظفر حسین (1343)، روز روشن، به تصحیح و تحشیۀ محمدحسین رکن‌زاده آدمیت، تهران: کتابخانۀ رازی.

-  صفوي، سام‌میرزا (1384)، تحفة سامی، تصحیح و تحشیة دکتر رکن‌الدین همایون‌فرخ، تهران: اساطیر.

-   طبری، محمد بن جریر (1375)، تاریخ طبری، ترجمة ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم، تهران: اساطیر.

-   فسایی، میرزا حسن (1388)، فارسنامة ناصری، تصحیح و تحشیة منصور رستگار فسایی، چاپ چهارم، تهران: امیرکبیر.

-  قانع تتوی، میر علیشیر (1957 م)، مقالات‌الشعراء، با مقدمه و تصحیح و حواشی سید حسام‌الدین راشدی، کراچی: سندهی ادبی بورد.

-   گلچین معانی، احمد (1369)، کاروان هند، مشهد: مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی.

-  لكنهوي، آفتاب رای (1402 ق)، ریاض‌العارفین، جلد دوم، به تصحیح و مقدمة سید حسام‌الدین راشدی، اسلام‌آباد: مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان.

-  مجلسی، محمدباقر (1404 ق)، بحارالانوار، بیروت: مؤسسةالوفا.

-  محمود بن عثمان (1358)، فردوس‌المرشدیه فی اسرار الصمدیه، به کوشش ایرج افشار، چاپ دوم، تهران: انجمن آثار ملّی.

-   مدرسی، محمدعلی (1379)، تذکرة شبستان، به کوشش اکبر قلم‌سیاه، تهران: گیتا.

-  مصاحبی نائینی، محمدعلی (1376)، مدینةالادب، چاپ عکسی از روی نسخه به خط مؤلف، تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.

-   ملایری، محمدمهدی (1379)، تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، تهران: توس.

-   ناشناس (بی‌تا)، مجمل‌التواریخ و القصص، به تصحیح ملک‌الشعرای بهار، تهران: کلالة خاور.

-   هدایت، رضاقلی‌خان (بی‌تا)، ریاض‌العارفین، به کوشش مهرعلی گرگانی، تهران: محمودی.

-        _______ (1382)، مجمع‌الفصحا، به کوشش دکتر مظاهر مصفا، چاپ دوم، تهران: امیرکبیر.

ب) نسخة خطی

-    شعاع شیرازی، محمدحسین، شکرستان پارس، نسخة کتابخانة مجلس شورای اسلامی به شمارة 9155.

ج) پایان‌نامه

-    حسن‌لو، حیدر (1382)، سفینه‌ای کهن از نظم و نثر (مجموعة شمارة 487 لالا اسماعیل مورخ 741-742 ق)، پایان‌نامة دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران به راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی.

منبع: مجموعه مقالات كنگره سلمان فارسي

Bookmark and Share
ایمیل مستقیم: info@salmanpress.ir
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: